‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین موسوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب میرحسین موسوی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۸ بهمن ۲۶, دوشنبه

اشتباه عبور از میرحسین و کروبی را تکرار نخواهیم کرد!‌

اشتباه عبور از میرحسین و کروبی را تکرار نخواهیم کرد!‌

دیروز هم از آفت رهبران خودخوانده برای جنبش سبز نوشتاری در این سایت منتشر شد. یادداشت وارده زیر نیز به همین دغدغه می‌پردازد:

کسانی امروز ادعای رهبری جنبش را دارند و با کراوات سبز پشت نمادهای سبز عکس یادگاری می گیرند که حتی بسیاری‌شان انتخابات را در حمایت از میرحسین موسوی تحریم کرده بودند. افرادی شعارهای بی‌محتوایی چون "استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی" را در بوق و کرنا می‌کنند که گویی جنبش سبز ملت ایران از دل کاخ سفید آمریکا و به قول آنها "پریزیدنت اوباما" بیرون می‌آيد. نتیجه اش چه می‌شود؟ مبارزه‌ای که با سکوت و شعار "رای من کجاست" آغاز شده بود به خشونت بی حاصل می‌انجامد و در بازی ساختارشکنانه‌ای که ایجاد می‌شود از ظرفیت‌های جنبش برای حضور در خیابان و چانه زنی در میدان می‌کاهد.

جنبش سبز درست است که با شعار "هرشهروند یک ستاد" سعی داشت با گسترش شبکه‌های اجتماعی و حرکت‌های خودجوش مردمی نسبت به احقاق حق اقدام کند اما جنبشی بی سر و پیکر هم نبود که از سلطنت طلبان تا منافقان و عافیت طلبان همه و همه مدعی رهبری آن شوند و درحالیکه به تحریم انتخابات پرداخته بودند، به لطف رسانه‌ای که دارند از زبان مردم ایران برای پیگیری حق رایشان تصمیم‌گیری نمایند.

ملت ایران در ۲۵ خرداد بزرگ‌ترین همایش سراسری و حق طلبانه خود را برگزار کردند تا از میرحسین موسوی بخواهند پاسدار رای‌شان باشد و از حق آنها نگذرد که او هم حق مطلب ادا کرد.

دیگر اینکه بیانیه شماره ۱۷ میرحسین را به پای تحلیل و تدقین بگذاریم و از کف و سقف مطالبات بگوییم که او از "کف" می‌گوید و ما "سقف" را می‌خواهیم دیگر چه صیغه ای است. "سقف" را می‌خواهید، "بسم الله"! یک بلیط یک طرفه به سمت تهران بگیرید و در تظاهرات ملت شعار سقف مطالباتتان را بدهید. وگرنه بلی، خیلی راحت است در واشنگنتن، پایتخت آمریکا، به خیابان بریزید و شعار دهید: "می‌جنگم، می‌میرم، رای‌مو پس می‌گیرم". بعد هم تندترین شعارها بدهید و از بالا تا پایین قانون اساسی را به نقد بکشید. هنر آن است که در خیابان‌های تهران و چشم در چشم نیروهای نظامی بی‌رحم دولت کودتا همین شعارها را سر بدهید!‌

جنبش سبز با میرحسین موسوی زاده شد، به همراهی با کروبی افتخار کرد و به حمایت خاتمی امیدوار بود. امروز هم اگر قرار است این جنبش به حیات خود ادامه دهد و خواست ملت ایران را پیگیری نماید باید به رابطه دو طرفه رای به میرحسین و پاسخ از میرحسین وفادار باشد. در این جنبش البته که بنا به ماهیت شبکه‌ای و غیرمتمرکز آن، همه می‌توانند نظر دهند و همه می‌توانند سهیم باشند اما کسانی که از میرحسین موسوی عبور می‌کنند خواسته یا ناخواسته در خدمت اصحاب کودتا عمل می‌نمایند. یک بار شعار عافیت‌طلبانه و خام عبور از خاتمی داده شد و پیامدهای ناگوار آن را به چشم خود دیدیم و شاهد بودیم که اقتدارگرایان چگونه از آب گل‌‌آلود تز ابتر عبور از خاتمی ماهی‌ گرفتند! کمی بصیرت و حافظه تاریخی داشته باشیم و بپذیریم که حمایت از میرحسین موسوی و مهدی کروبی و سیدمحمد خاتمی باید کف و سقف جنبش در این مرحله از حیات جنبش باشد

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

نامه سرگشاده علی مطهری به میر حسین موسوی

در پی مصاحبه کلمه با میر حسین موسوی،علی مطهری نماینده محترم تهران نامه ای سرگشاده خطاب به نخست وزیر امام نوشت. در راستای اطلاع رسانی و آشنایی با نظر منتقدان محترم ، کلمه متن کامل این نامه را در اختیار مخاطبین قرار می دهد.

متن این نامه به شرح ذیل است:

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

با اهداء سلام ، مصاحبه جناب عالی با پایگاه اطلاع رسانی کلمه که بیشتر به یک بیانیه شبیه است نظر به اینکه در آستانه راهپیمایی ۲۲ بهمن صادر شده است طبعاً هدفدار بوده و دارای آثار عملی مثبت و منفی خواهد بود . لذا مناسب است که این نامه را به صورت سرگشاده بنگارم .

به عقیده اینجانب شما در این بیانیه دردها را خوب بیان کرده اید اما درمان را نه . روح بیانیه و جان کلام شما این است که ما برای اصلاح به میدان آمده ایم نه برای انتقام گیری یا کسب قدرت و یا ویران گری .

این امر می تواند محور وحدت و هدف مشترک اطراف بحران سیاسی کنونی باشد ، خصوصاً که اصلاح مستمر اجتماعی یکی از ارکان تعلیمات اسلامی است که از آن به « امر به معروف و نهی از منکر » تعبیر می شود .

اما این هدف از چه راه بهتر تأمین می شود ؟ شما در بیانیه های خود از قانون گریزی دولت و تمایل آن به استبداد و پاسخگو نبودن آن در مقابل مجلس و قوه قضائیه سخن گفته اید ، همچنان که اشارات و تصریحاتی به خشونت ورزی و کم توجهی مدیران این بحران به حقوق مردم داشته اید . آیا فکر نمی کنید که خاطیان این دو حوزه برای استمرار و توجیه تخلفات خود ، خواهان ادامه وضع موجود هستند و آرامش و وحدت ملی سم مهلک برای آنها است ؟ آیا فکر نمی کنید که وضع موجود ، دست رهبری نظام و بسیاری از مصلحان مجلس و قوه قضائیه را برای برخورد با این خاطیان بسته است ؟

مثلاً در شرایط عادی امکان سؤال از رئیس جمهور درباره برخی قانون گریزیها و رها سازی و لیبرالسیم فرهنگی وجود دارد اما اکنون چون این گونه اقدامات قانونی ، همراهی با سران معترض و موجب تشدید بحران تلقی می شود ، زمینه پذیرش آن در میان نمایندگان مجلس و مردم ضعیف است . ( البته اینها به معنی نفی نقاط مثبت و تلاش صادقانه این دولت نیست .)

پس باید قبول کنید که جناب عالی و جناب آقای کروبی تبدیل به مانعی برای اصلاحات مورد نظر خودتان و بسیاری از دلسوزان انقلاب اسلامی شده اید . اینجانب حدس قوی دارم که اگر رهبر گرانقدر انقلاب خیالشان از ناحیه شما دو بزرگوار راحت شود به سراغ خودکامگی ها و لجاجهای بزرگوار سوم یعنی رئیس جمهور محترم و خطاهای برخی افراطی های مدعی اصولگرایی خواهند رفت . لااقل چندماهی امتحان کنید ، اگر این گونه نبود به راه خود که آن را بی نتیجه و مضر می دانم ادامه دهید .

خودتان در بیانیه آورده اید که حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی در مقایسه با اخبار سیاسی اندک است . این جمله مؤیدی است بر مدعای ما که بحران کنونی مانعی است برای ارزیابی و نظارت بر عملکرد اقتصادی و اجتماعی دولت و پاسخگو بودن آن .

در بیانیه شما نکات مثبت و گامهایی به سوی اتحاد و رفع بحران دیده می شود مانند محکوم کردن رسانه های بیگانه ، تبری از شعارهای ضد اسلام و جدا کردن راه خود از راه خارج نشینان از همه مهمتر تأکید بر التزام به قانون اساسی ، گرچه یکی از اصول قانون اساسی اصل ولایت فقیه است و مطابق آن باید در معضلات اجتماعی و سیاسی نظر رهبری را فصل الخطاب بدانیم هرچند قانع نشده باشیم و در بیانیه شما به این اصل توجه لازم مبذول نشده است .

از سوی دیگر بخشی از این بیانیه نشان می دهد که جناب عالی میلی به پایان یافتن این بحران ندارید و مایلید این شعله هر چند کم سوتر همچنان افروخته باشد ، البته به زعم خود برای دفاع از حقوق مردم ، در حالی که با فراهم شدن زمینه مناسب برای قانون گریزی و بسته شدن دست مصلحان قانونی ، حقوق مردم به شکل دیگری پایمال می شود و با بهره گیری دشمنان خارجی از این بحران ، اقتدار نظام اسلامی و منافع ملی نیز آسیب می بیند .

رهبر بزرگوارمان در نطق اخیر خود از اقدامات جناب عالی و جناب آقای کروبی به « غفلت » تعبیر کردند ، همان چیزی که اینجانب در مناظره تلویزیونی به « لغزش سیاسی » تعبیر کردم و برخی بر من خرده گرفتند که کار اینها بالاتر از لغزش بوده است ، در حالی که تعبیر « غفلت » ملایم تر به نظر می رسد . به هر حال اینها علامتهایی است که ایشان به شما می دهند برای تغییر مسیر و تقویت وحدت ملی .

امیدوارم این فرصتها مغتنم شمرده شود و اولین اثر آن این باشد که راه پیمایی ۲۲ بهمن مظهر وحدت ملی و نقطه پایان بحران خود ساخته کنونی باشد . این حادثه مبارک را دور نمی بینم زیرا جناب عالی را پیرو امام علی علیه السلام می دانم . فرضاً در ماجرای اخیر حق تماماً به جانب شما باشد باید مانند امیرالمؤمنین به خاطر حفظ اسلام و وحدت اسلامی از حق خود بگذرید و البته حقوق عمومی در جای خود پیگیری خواهد شد . از جناب عالی با سابقه خوب در انقلاب اسلامی ، این انتظار دور از ذهن نیست .

علی مطهری

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه

گفت و گوی‌ کلمه با میرحسین موسوی پیرامون مسایل مهم کشور

امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد/در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است ولی الان چنین اعتقادی نداریم/ امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد/امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند/شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم/ از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم/ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل 44 چه بلایی به سر مملکت آورده اند/اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است/همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری/تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است/حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت/این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است.

کلمه: مهندس میرحسین موسوی در گفت و گویی تفصیلی به ۱۰ سوال کلمه در مورد، اهداف اصیل انقلاب اسلامی، اقدامات قوه قضائیه، عملکرد سوء اقتصادی، بسته شدن فضای رسانه ای کشور، برپایی راه پیمایی و تجمع و برنامه های جنبش سبز پاسخ گفته است.

به گزارش خبرنگار «کلمه»، مهندس موسوی در این گفت و گو که در آستانه ۲۲ بهمن ماه مصادف با سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی انجام شد از دست دادن مشروعیت را عامل اصلی فروپاشی حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی دانسته است و تأکید کرد که امروز مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است و عدم سازگاری مردم با دروغ، تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد.

مشروح این گفت و گو را در زیر می خوانید:

در آستانه سی و یکمین سال انقلاب اسلامی هستیم. آیا می توانیم از یادآوری و بزرگداشت روزهای پیروزی انقلاب استفاده ای برای امروز خودمان ببریم؟

در مقدمه لازم میدانم سی و یکمین سال پیروزی انقلاب اسلامی را به همه ملت و به همه خانواده های شهیدان و جانبازان و رزمندگان و ایثارگران تبریک بگویم. تحلیل انقلاب اسلامی هنوز پایان نیافته. هزاران کتاب و مقاله نوشته شده و هنوز هم نوشته می شود. آنچه امروز جالب است که انتخابات اخیر و حوادث بعد از آن دوباره انقلاب اسلامی را در معرض نقد های جدیدی قرار داده است.

بعضی از این نقد ها بیشتر به مشابه سازی گرایش دارند، بعضی از آن ها روی تفاوت ها و مشابهت ها تاکید می کنند و بعضی دنباله ریشه های نهضت سبز در انقلاب اسلامی هستند.به هر حال این نقد ها فوق العاده مفید اند به ویِژه برای نسل جوان که شور اصلی حرکت سبز از آنهاست. عوامل گوناگونی دست به دست هم داد تا با شرکت یکپارچه ملت ما به ویِژه تهیدستان جامعه و رهبری درخشان حضرت امام خمینی(ره) انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. مطالب بسیاری در این زمینه می توان گفت ولی آنچه بسیار مفید است همان اول این گفتگو به آن اشاره کنم آن است که در سال ۵۷ همه مردم یکپارچه در صحنه انقلاب بودند.این وحدت در صفوف آنقدر عمیق بود که حتی پادگان های نظامی را در بر گرفت. عکس ادای احترام همافران و افسران نیروی هوایی در۱۹ بهمن ۱۳۵۷ به حضرت امام به عنوان یک سند تاریخی از این نظر اهمیت فوق العاده ای دارد. در روز های منتهی به پیروزی انقلاب ما دو گروه اقلیت و اکثریت در خیابان ها نداشتیم، بلکه به دلیل آنکه حکومت مستبد و منفور شاهنشاهی ریشه های مشروعیت بخش خود را به طور کامل در آن سال ها از دست داده بود حتی در پادگان ها هم زیر پایش خالی شده بود، در آن برهه حتی گروه های شناسنامه دار سیاسی تمایزات خود را از دست داده بودند و از روی رضایت یا عدم رضایت با حرکت توده های میلیونی و شعار استقلال آزادی جمهوری اسلامی همراه شدند.

می توان گفت فروپاشی رژیم شاهنشاهی اجتناب ناپذیر بود؟

رژیم مشروعیت خود را به طور کامل از دست داده بود. البته کشتارهای خیابانی در تسریع این روند نقش عظیم داشت؛ مخصوصا کشتار هفده شهریور تعیین کننده بود. اگر کمی دورتر برویم می توان به قطع و یقین گفت که اگر پهلوی ها به میراث مشروطیت خیانت نمی کردند رژیم شاهنشاهی با اصالت رای مردم و نقشی که قانون اساسی مشروطه بر عهده شاه گذارده بود، می توانست مثل بعضی از کشورها ادامه پید اکند. در این زمینه از همان اول به حکومت پهلوی ها تذکرات جدی داده شد و حتی کسانی مثل شهید مدرس تا پای جان در این زمینه مقاومت کردند. ولی همه این مقاومت ها و تذکرات بی فایده بود و به فاصله کمی از انقلاب مشروطیت نظام استبدادی این بار در شکل شبه تجدد گرایانه باز تولید شد. استمرار نسبتا طولانی پهلوی ها در حکومت نشان می دهد که در انقلاب مشروطیت ریشه های استبداد خود کامگی بطور کامل از بین نرفت و این ریشه ها در قالب های فرهنگی،‌اجتماعی و ساختهای اجتماعی به حیات خود ادامه دادند. بنده یادم هست که رژیم شاه در آن سالها از یک عکس برای تبلیغات بسیار استفاده می کرد و آن عکس یک رعیتی بود که به زمین افتاده بود و کفشهای شاه را می بوسید. این عکس از نظر آنها نشان پیوند شاه و ملت بود و عاقلان البته در این عکس چیزهای دیگری می دیدند.

عواملی که باعث بازتولید رژیم های استبدادی در ایران می شد آیا با انقلاب اسلامی از بین رفته است؟

در سالهای اول انقلاب اسلامی اکثریت مردم قانع شده بودند که انقلاب همه ساختارهایی را که می توانست منجر به استبداد و دیکتاتوری شود از بین برده است و من هم یک نفر از این جمع بودم. ولی الان چنین اعتقادی ندارم. امروز هم عوامل و ریشه هایی را که منجر به دیکتاتوری می شود می توان شناسایی کرد و هم مقاومت در مقابل بازگشت به این دیکتاتوری را که باید گفت مقاومت مردم میراث گرانبهای انقلاب اسلامی است. عدم سازگاری مردم با دروغ و تقلب و فساد که ما این روزها شاهد آن هستیم به خوبی حضور این میراث را نشان می دهد. همان طور که بسته شدن فضای مطبوعاتی و رسانه ای و پر شدن زندانها و کشتن بیرحمانه مردم در خیاباها که به صورت مسالمت آمیز احقاق حقوق خود را خواستارند نشان دهنده حضور ریشه های استبداد و دیکتاتوری باقیمانده از نظام شاهنشاهی است. مردم دنبال آزادی و عدالت هستند و متوجه اند که دستگیری ها و اعدام ها با اغراض سیاسی و در تعارض با قانون اساسی و قوانین رایج صورت می گیرد. آنها از رژیم شاهنشاهی نفرت دارند و در عین حال متوجه اند که با داد و ستدهای بی اهمیت و بدون رعایت مراتب قانونی ممکن است عده ای به کام مرگ فرستاده شوند. تا امام جمعه بی رحمی که همواره از تبعیض و خشونت و تقلب دفاع کرده به قوه قضاییه دستمریزاد بگوید. برای او مهم نیست که شایعات گسترده ای برا ی اعتراف گیری های غیر قانونی وجود دارد و برای او مهم نیست که این افراد ربطی به جریانات انتخابات ندارند . مهم برای او اعدام برای زهر چشم گرفتن است. او از قدرت تکوینی اثربخشی خون بیگناهان غافل است و نمی داند سیل خون شهیدان، رژیم شاه را از بین برد. مردم اعتقاد به استقلال و آزادی و جمهور اسلامی را از انقلاب دارند. همان طور که مقاومت دلیرانه ملت و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس ناشی از همین تغییرات بنیادینی بود که انقلاب اسلامی در روحیه مردم پدید آورده بود. بیاد داشته باشیم که از جنگهای روس با ایران تا آخر دوران شاه در مراحل مختلف بخشهایی از خاک کشورمان در جنگها و بحران ها و بازی های سیاسی توسط همین شاهان از دست رفته بود و دفاع جانانه هشت ساله دفاع مقدس این مدار خطرناک و خار کننده را در هم شکست. اکنون هم در صفوف سبز مردم و مرعوب نشدن آنها و پایداریشان بر سر حقوق خودشان ادامه همان مقاومت دفاع مقدس و همان روحیه آزاد منشانه قوام آمده در سال ۵۷ را می بینیم. از سوی دیگر امروز وقتی دیده می شود که دروغ از سوی دولت و صدا و سیما و روزنامه های وابسته، سکه رایج است؛ وقتی ملت ما می بیند که عملا این نیروهای امنیتی و نظامی هستند که بر پرونده های قوه قضاییه حکم می رانند و در حقیقت این قوه قضاییه است که ضابط نیروهای امنیتی شده است، به این نتیجه می رسیم که ما در اول انقلاب زیاد خوش بین شده بودیم.

بنده امروز به شهادت رسیدن مردانی چون بهشتی و مطهری و دیگر شهدای انقلاب اسلامی را ناشی از ادامه ریشه ها ی استبداد شاهی می دانم که هنوز بطور کامل از کشور ما ریشه کن نشده بود. به همین دلیل بنده اعتقاد ندارم که انقلاب به اهداف خود رسیده است. بزرگداشت دهه فجر که هر ساله برگزار می شود در حقیقت برای هشیاری وبرای تمدید قوا جهت برخورد با باقیمانده ریشه های استبداد است. امروز مردم برای نیل به عدالت و آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود در صحنه حضور دارند و باید بدانیم که ملت ما در این راه صدها هزار شهید داده است.

انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد.

گر چه همانطور که اشاره کردم ما کاملا از قوه قضاییه قطع امید کرده ایم و قوه قضاییه ای که فرزند فرهیخته،‌ آزادیخواه و مومن شهید بهشتی و آزایخواهان دیگر امثال او را زیر عکس پدرش در راهروهای دادسراها می نشاند،‌ خیلی از اهداف تعریف شده انقلاب دور شده است.

امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد.

آیا از ظهور و بروز روحیه استبدادی در رفتار مسؤلان می توانید مثال بیاورید؟

نفوذ این روحیه و باقی مانده آثار رژیم مستبد تاریخی را در همه جا در کنار روحیه برآمده از آگاهی و آزادگی می توان دید. ولی شاید برترین نمونه را در به هم خوردن روابط منطقی و قانونی ارکان نظام مشاهده می کنیم. الان به طور واضحی دیده می شود که زور مجلس در مواردی که جزء وظایف آن است به دولت نمی رسد. این فقط گفته مخالفان دولت نیست. اصول گرایان منصف و آگاه از این مسئله می نالند. عدم پاسخ گویی در موارد اعلام شده دیوان محاسبات عمومی، روشن نبودن نحوه فروش نفت و شیوه های هزینه کردن آن، بی اعتنایی به برنامه چهارم و ویران کردن دستگاه برنامه ریزی برای فرار از حساب و کتاب و الخ موارد بسیار روشنی از برگشت ما حتی به ماقبل پهلوی ها است. جای دوری نرویم. چند روز پیش بعضی از رسانه ها نقل کردند که وزیری در اعتراض به سوال خبرنگاران در مورد حقوق معلمان گفته است به کسی ربط ندارد که معلمان چقدر حقوق می گیرند و چرا کم می گیرند. شما شبیه این گفته ها را از مسئولان دیگر و همچنین از نیروهای امنیتی می توانید بشنوید.

همچنین در حالی که در مجلس به دلیل جنایات بی سابقه در کهریزک گزارش داده شده است. یکی از مسئولین می گوید مسئله کهریزک بی خود بزرگ شده است. نمونه بارز دیگر این روزها نحوه ارتباط قوه قضاییه با باصطلاح ضابطین خودش است. باید دید قاضی ها فرمان می دهند و تصمیمی می گیرند یا نیروهای انتظامی و امنیتی؟ قوه قضاییه ای که در قانون اساسی به صورتی قوی بر استقلال آن تأکید شده است امروز باید دید که اختیاراتش تا چه حد است؟ تا چه مقدار شأن و منزلت آن مراعات می شود؟ به نظر من یکی از مظاهر بارز ادامه روحیه استبدادی را در مظلوم واقع شدن قوه قضاییه و مجلس می توان مشاهده کرد. آیا امروز قوه قضاییه و قوه مقننه می توانند از همه اختیاراتی که قانون اساسی برای آنها تعیین کرده است، استفاده کنند. مشابهتی که انتخابات ها هم با انتخابات آن دوره پیدا می کند یکی دیگر از این نشانه ها است. شما شیوه رای گیری مجالس اول انقلاب را با الان مقایسه کنید تا ببینید ما به جلو حرکت کرده ایم یا به گذشته؟

از مطالبات همیشگی جامعه که در شعارهای تشکل های سیاسی بازتاب داشته است عدالت اجتماعی، بویژه عدالت اقتصادی بوده است. گاهی دیده شده است که آزادی و عدالت در مقابل هم قرار داده شده اند. میتوان گرایش خاصی را در جنبش سبز تشخیص داد….

مردم در مشروطیت عدالت می خواستند و از دل عدالت، خواست آزادی هم متولد شد تا آنجا که تاریخ اندیشه بشری نشان می دهد خواست عدالت همیشه مطرح بوده است حتی بعضی از حکما و اندیشمندان عدالت را جمع همه فضیلت ها و یا مادر همه فضیلت های دیگر دانسته اند. من گمان نمی کنم که ما مجبور باشیم میان عدالت و آزادی یکی از آنها را انتخاب کنیم. بطور عینی و ملموس شما توجه کنید که خط فقر هشتصد و پنجاه هزار تومانی و وجود توأمان تورم و بیکاری، دارند درخواست آزادی را محدود می کنند.

درست در همین نقطه است که طمع سیطره و مهار خواستهای آزادی خواهانه مردم بروز و ظهور پیدا می کند. در کوچکتر شدن سفره مردم است که توزیع سیب زمینی و اقتصاد صدقه ای برای جلب آرا و خواسته های مردم مورد توجه قرار می گیرد. بررسی وضعیت موجود کشور نشان می دهد که امروز گره خوردن خواست برای عدالت بویژه عدالت اقتصادی با خواست برای آزادی سیاسی یک ضرورت است.

در سالهای قبل از انقلاب، دفاع نیروهای انقلابی و جامعه دانشگاهی از اقشار ضعیف یک اصل بود و متصف بودن به همنشینی باکارگران و حقوق بگیران و اقشار مستضعف یک افتخار بحساب می آمد. به نظر بنده از نکاتی که همه ما باید به ان توجه کنیم حمایت از منافع اقشار زحمت کش است، البته نه برای آنکه از این اقشار به صورت ابزاری استفاده شود بلکه با این قصد که سرنوشت جنبش با سرنوشت همه آحاد ملت بویژه دو قشری که تولید اقتصادی و تولید علمی دارند یعنی کارگران و معلمان ودانشگاهیان گره بخورد. بنده به دلیل آنکه مشکلات حاد سیاسی باعث شده است مشکلات اقشار پایین دست جامعه و حقوق آنان کمتر مورد توجه قرار گیرد، ناراحت هستم. وقتی معیشت مردم سامان پیدا می کند، هم ریشه های آزادی در جامعه عمیق تر می شود و هم وحدت و رشد و شکوفایی مردم بیشتر می شود.

امروز کسانی که مسئول شور بختی مردم و عقب ماندگی ملی ما هستند و کسانی که مسئول تورم و بیکاری و ویرانی اقتصاد کشور هستند، مسئول تعطیلی پروژه های بزرگ و عقب ماندگی ما از رقیبان در منطقه هستند، با تزریق مسکّن ها و سیاست های بی سر و ته ولی عوام فریبانه سعی می کننداز این وضعیت استفاده کنند. کافی است ببینید باسهام عدالت و حقوق بازنشستگان و شیوه غلط اجرای اصل ۴۴ چه بلایی به سر مملکت آورده اند. سرنوشت برنامه چهارم و بودجه سال آینده مایه نگرانی جدی است.

مخصوصا با ندانم کاری هایی که منجر به افزایش خطر تحریم ها شده است. به هر حال باید گفت که اقشار مستضعف جامعه که دل در ارزش های اسلامی دارند بالقوه خواستار تحقق اهدافی هستند که جنبش سبز نیز بدنبال آن است. کسانی که خواستار اجماع ملی برای تغییراند باید بیشتر با اقشار تهی دست گره بخورند و از منافع آنها دفاع بکنند گذشته از آن، امروز به دلیل سرنوشت ساز بودن تصمیمات و سیاست های اقتصادی همه باید به اخبار و تحلیل های اقتصادی حساسیت نشان بدهند. این روزها حجم اخبار اقتصادی و اجتماعی درمقایسه با اخبار سیاسی بسیار اندک است و در این زمینه اطلاع رسانی کمی صورت می گیرد.

عده ای عبور از قانون اساسی را حلال مشکلات کشور می بینند. آیا به نظر شما این راه حل واقعی مسائل ماست؟

انشاالله همه ما برای اصلاح به میدان آمده ایم، نه برای انتقام گیری و یا کسب قدرت و یا ویران گری. راه حل های گذر از قانون اساسی دارای اشکالات فراوان و جدی است. اولین آنها عدم توانایی صاحبان چنین خواسته ای برای جلب نظر اکثریت ملت ماست. بدون جلب نظر این اکثریت و حتی باید بگویم، بدون ایجاد یک اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنا دار باشیم. برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی موردسوء ظن مردم متدین ونهادهای سنتی است و متاسفانه باید گفت، گاهی شعارهای افراطی در این زمینه بیشتر از افراط کاری های اقتدارگرایان به جنبش آسیب می رسانند. اینکه شما مخالف خرافه گرایی و تحجر هستید یک خواست خوب و اساسی است.

ولی اینکه وسط معرکه بحث هایی به میان کشیده شود که با اعتقادات و دین و ایمان مردم ناسازگاری دارد، مشکوک است. دلیل بعدی برای ابتر بودن عبور از قانون اساسی آن است که با این راه حل، ما به پرتاب در تاریکی دعوت می شویم. اگر ما این ریسمان اتصال را که حاصل زحمات و تلاش های نسلهای گذشته ماست از دست بدهیم به قطعات ریز ریز بی خاصیت تبدیل خواهیم شد. طبیعی است که دنبال آن رویگردانی عامه مردم از این آشفتگی و حرکت در تاریکی را شاهد باشیم. کسانی که اهداف مبتنی برعبور از قانون اساسی را دنبال می کنند ممکن است امروز بلندگوهای بزرگی را در اختیار داشته باشند ولی در بطن جامعه اهداف آنها با سوء‌ظن جدی روبرو است. مخصوصا که در کنار منادیان عبور از قانون اساسی خواسته و نخواسته آنها بعضی از چهره های منفور شاهی حضور دارند که به صورت فرصت طلبانه ای کینه خود را به مردم و انقلاب به نمایش می گذارند. کسانی که تئوریسین های شاهی را در برنامه های خود علم می کنند ظاهرا یادشان رفته است که مردم حافظه بسیار خوبی دارند. بهرحال هر کس به اندازه وزن اجتماعی خود میتواند انتظار مقبولیت را داشته باشد و نه بیشتر.

شعارهایی امروز مفید است که یا بصورت مشخص به تبیین اهداف جنبش کمک کند و یا همدلی عامه مردم را در کنار نخبگان و طبقات میانه جلب کند.همه باید بدانند که ۲۲ بهمن و انقلاب اسلامی را اکثریت قاطع مردم ما متعلق به صدها هزار شهید می دانند و تاریخ و منش ملت ما با زنجیره ای از این شهدا در شهر و روستا به دیروز انقلاب متصل اند.

هفت ماه برنامه کانال های کشورهای دیگر که متأسفانه به دلیل بستن فضای رسانه ای کشور و انحراف صدا و سیما اهمیت پیدا کرده اند، اثراتی داشته اند. ولی این اثرات ضعیف تر از آن هستند که مردم از منافع ملی خود و خواسته های دینی و تاریخی شان دست بردارن، همچنانکه نباید همچون حربه ای برای اتهام و سرکوب واقعیت های جامعه مورد بهره برداری قرار گیرند. به نظر من تلاش برای سوق دادن مردم بسوی شعارهای محدود و از پیش تعیین شده ،اهانت به مردم است و باید شعارها از بطن حرکت های مردمی و بصورت خود جوش و غیر آمرانه بجوشد. همانطور که در سال ۵۷ شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی به صورت طبیعی از دل مردم جوشید.

آیا صرف تکیه بر قانون اساسی راه را برای آینده نمی بندد؟

بنده جایی گفته ام که قانون اساسی وحی منزل نیست و همانطور که سال ۶۸ یکبار تغییر پیدا کرد می توان با توجه به نیازهای فکری مردم و مطالبات مردم و تجربیات ملی گام های مهمی در جهت کارآمدسازی بیشتر آن برداشت. منتهی باید بداینم که صرف داشتن یک قانون خوب مسئله را حل نمی کند. ما باید به طرف سازو کارهایی حرکت کنیم که امکان نقض و تخطی از قانون هزینه های گزافی برای نقض کنندگان آن در هر سطح و مرتبتی داشته باشد.

به نظر بنده جمهوری اسلامی منهای قانون اساسی بی معنا است، و ما علاوه بر مراقبت جهت عدم نقض قانون اساسی،‌اجرا نشدن و یا کمتر توجه کردن به بخشهایی از قانون اساسی را هم باید نوعی نقض قانون اساسی بحساب بیاوریم. برای همین، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک خواست راهبردی است از طرف دیگر هم به همین دلیل باید به کسانی که علاقه مند به بقای جمهوری اسلامی هستند بگوییم اگر بخشهای قابل ملاحظه ای از قانون اساسی بویژه فصل سوم آن مورد بی اعتنایی قرار گیرد بطور قهری بدیل های دیگری برای نظام ظهور خواهد کرد. همه باید بدانیم، عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید. به طور مثال آن کسانی که جاسوسی و تجسس را در جامعه تبدیل به یک رویه عادی کرده اند، خواسته و ناخواسته تیشه به ریشه نظام می زنند. آن کسانی که رسانه ها را محدود کرده اند و صدا و سیما را در انحصار خواسته های خود قرار داده اند، به سستی پایه های جمهوری اسلامی کمک می کنند.

در بیانیه شماره ۱۷ اشاره به نهرهایی داشتم که اگر وارد رودخانه گل آلود و طغیانی بشوند می توانند جریان آنرا بتدریج آرام و روشن گردانند. یکی از آن نهرهای روشن می تواند این باشد که رسما اعلام شود که قرار است همه به قانون اساسی برگردیم.

به عنوان سوال آخر در مورد راهپیمایی ها و تجمعات نظرتان را بیان بفرمایید

راهپیمایی و تجمعات مسالمت آمیز، حق مردم است، زنان و مردان و جوانان و میانسالان و سالخوردگان به نظر من مردم در اصل هیچ کینه ای نسبت به نیروهای انتظامی و بسیج ندارند چرا که آنها را نیز از خود می دانند. درگیری موقعی پیش می آید که این نیروها در مقابل حرکت آرام مردم قرار می گیرند از هزاران عکس و فیلم های کوتاه مردمی که درعاشورا و یا روزها ی دیگر گرفته شده می توان فیلم مستندی ساخت تا معلوم شود که درگیری ها و فضای تند دنبال آن چگونه ایجاد شده است. به هر حال انچه توصیه بنده به نیروهای انتظامی و بسیج است، مهربانی و ملاطفت با مردم است و توصیه من به طرفداران جنبش سبز آن است که تمایز خود را با بقیه مردم، چه کم و چه زیاد ،کم کنند. این نهضت از میان مردم برآمده و متعلق به مردم است. همه به شدت باید مراقب اعتقادات، مقدسات و عرف و هنجارهای جامعه باشند. اما هدف نهایی خودمان را درهیچ مرحله ای نباید از یاد ببریم و آن ساختن ایرانی پیشرفته و مستقل و آزاد و متحد است. این هدف تنها با همکاری همه زنان و مردان و همه اقشار ملت و همه اندیشه ها و سلیقه ها امکان پذیر است. جا دارد بگویم، وقتی می گوییم ایران باید همه ایرانیان داخل و خارج علاقمند به اعتلای این سرزمین و فرهنگ دیرینه و باورهای دینی، آسمانی و رحمانی آن را در نظر بیاوریم و انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت. این حرکت از انتخاب رنگ سبز رنگ اهل بیت پیامبر به عنوان اسلام رحمانی و دوستی و محبت و وحدت همیشه استفاده کرده است. جنبش سبز به کرامت ذاتی انسانی و حق تنوع عقاید و اندیشه و آزادی بیان احترام می گذارد و از همه جنبش هایی که اهداف آنها بهروزی و رشد ملت و تضمین حقوق شهروندی و آزادی های اساسی ملت ما و نیز عدالت اجتماعی است استقبال می کند و آنها را از خود جدا نمی داند.

آیا شما نماینده و سخن گویی در خارج دارید؟

در جنبش سبز هر شهروند یک رسانه است و راه سبز هیچ نماینده و سخن گویی در خارج ندارد. یکی از زیبایی های فضای سبز آن است که همه حرفهای خود را می زنند و این حرکت در یک فضای تعامل گسترش می یابد. بنده هم به عنوان یک همراه نظرات و پیشنهادات خودم را در این فضا مطرح می کنم.

گاهی در سایتها و فیس بوک و نظایر آن از شما نقل قولهایی می شود. تا چه اندازه این مطالب مورد تأیید شماست؟

مطالب بنده با امضاء و در سایتهای محدودی منعکس می شود و من وبلاگ شخصی و امثال آن ندارم. نقل قولهایی که اشاره کردید از جمله عوارض اجتناب ناپذیر فضای مجازی است و ارتباطی با من ندارد.

۱۳۸۸ دی ۲۷, یکشنبه

انقلابی های دیروز ، متهمان امروز

مهدی محسنی: در ایام انتخابات، میر حسین موسوی حلقه ای از مشاوران مختلف را گرد خود جمع کرده بود که از نظر سابقه سیاسی ، اقتصادی و انقلابی مجموعه ای منحصر به فرد محسوب می شدند. موسوی پیش ازین از مشاورانش به عنوان نقطه قوت عملکردش و به عنوان سالم ترین و بی حاشیه ترین افراد نام برده بود.

در پی تحولات پس از انتخابات و شروع موج گسترده سرکوب، خشونت و بازداشت، اسم تعداد زیادی از مشاورین موسوی نیز در بین اسامی افراد دربند به چشم می خورد.

دستگیری مشاوران ؛ تحدید میر حسین موسوی

از مشاوران و نزدیکان میر حسین موسوی می توان به قربان بهزادیان نژاد، محمد باقریان، سیدعلیرضا حسینی بهشتی، سید محمد رضا حسینی بهشتی، محمد رضا تاجیک ، علیرضا بهشتی شیرازی، حسن عابدی جعفری، محمدرضا واعظ مهدوی‌، اردشیر امیر ارجمند، علی عرب مازار یزدی، فرشاد مومنی و حمزه غالبی اشاره نمود.

نگاهی به سوابق و عملکرد مشاوران و سابقه خانوادگی آنان می تواند معیار سنجش برخی اتهاماتی باشد که توسط جریانات حاکم به موسوی و همراهانش وارد می گردد. همچنین باید به این نکته اشاره نمود که اکثریت این افراد یا در بازداشت به سر می برند و یا چندین بار احضار ، دستگیر و تهدید شده اند تا فعالیت خود را ادامه ندهند.

به نظر می رسد عمده این اقدامات برای آن صورت می گیرد تا در فعالیت های میر حسین موسوی اخلال صورت گیرد.

با این وجود بازداشت افرادی همچون سید علیرضا حسینی بهشتی ، محمد باقریان ، قربان بهزادیان نژاد، علیرضا بهشتی شیرازی و محمدرضا تاجیک که افرادی با سوابق روشن انقلابی محسوب می گردند حتی با نارضایتی بسیاری از جریانات حامی حکومت روبرو شده است.

بسیاری از خانواده های شهدا ، مراجع عظام تقلید و حتی بیت و یاران نزدیک آیت الله خمینی (ره) ضمن انتقاد از این شرایط از این افراد و خانواده هایشان حمایت خود را اعلام کردند. به عنوان نمونه پس از آزادی فرزند آیت الله بهشتی ، سید علیرضا حسینی بهشتی در شهریور ماه گذشته، همسر حاج احمد آقای خمینی و سید حسن آقای خمینی نوه امام ، به دیدار آقای بهشتی رفتند و از وی دلجویی نمودند.

فرزند شهید آیت الله بهشتی در زندان

دکتر سید علیرضا حسینی بهشتی متولد ۱۳۴۱ در قم عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس در تهران، و عضو و دبیر کل جمعیت توحید و تعاون است. او مدیر مسئول روزنامهٔ کلمهٔ سبز و مشاور ارشد میرحسین موسوی در انتخابات دهم ریاست جمهوری بود. وی فرزند شهید آیت الله سید محمد حسینی بهشتی از روحانیون نزدیک به آیت الله خمینی(ره) ، نخستین رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی و بنیانگذار حزب جمهوری اسلامی که در انفجار دفتر این حزب در سال ۱۳۶۰ به همراه بسیاری دیگر از اعضای حزب جان باخت است.

آقای بهشتی مقالات و تالیفات مختلفی دارد و در زمینه گفتگوی میان مذاهب اسلامی فعال هستند. از تالیفات ایشان می توان به ابعاد نظری مسئله تساهل، پساتجددگرایی و جامعه امروز ایران، مبانی معرفت شناختی نظریه عدالت اجتماعی، مبانی نظری سیاست در جوامع چند فرهنگی، لیبرالیزم اثر جان گری (ترجمه) و جستارهایی در شناخت اندیشه سیاسی معاصر غرب نام برد.

سید علیرضا حسینی بهشتی اولین بار در ۱۸ شهریور ۱۳۸۸ به دنبال بسته شدن دفتر کمیته پیگیری وضعیت زندانیان و آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ ایران بازداشت شد و پس از ۵ روز با قرار وثیقه آزاد شد . پس از حوادث عاشورای خونین در ایران نیز برای دومین بار در روز هفتم دی ماه ۱۳۸۸ توسط نیروهای امنیتی در سر کلاس درسش در دانشگاه تربیت مدرس بازداشت شد.

محمد باقریان ؛ از شورای عالی انقلاب تا زندان

مهندس محمد باقریان متولد ۱۳۲۶ در تهران ، یکی از مشاوران توانمند میرحسین موسوی محسوب می گردد. به واقع از او می توان به عنوان یکی از تئوریسین های حلقه مشاوران موسوی نام برد.

آقای باقریان دانش آموخته فوق لیسانس مهندسی مکانیک دانشگاه شیراز است. از سوابق اجرائی وی می توان به معاون نخست وزیر موسوی، معاون و مشاور ارشد رئیس جمهور محمد خاتمی، عضو سابق شورای عالی انقلاب فرهنگی، سرپرست بنیاد جانبازان انقلاب اسلامی، رئیس سازمان امور اداری و استخدامی کشور، رئیس سازمان برنامه و بودجه، رئیس هیأت عامل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران، مدیرعامل و رئیس هیأت مدیره شرکت هواپیمائی جمهوری اسلامی ایران، مشاور وزیر صنایع، مشاور وزیر نیرو، عضو شورای مرکز تحقیات استرتژیک ریاست جمهوری و … از سال ۱۳۵۴ تاکنون نام برد. محمد باقریان نیز از تاریخ هفتم دی ماه در بازداشت به سر می برد.

بهزادیان نژاد ؛ رئیس ستاد میر حسین موسوی

دکتر قربان بهزادیان نژاد رئیس ستاد انتخاباتی میر حسین موسوی است. وی کارشناسی خود را در رشته علوم آزمایشگاهی، کارشناسی ارشد باکتری شناسی و دکترای میکروبیولوژی پزشکی کسب کرده و عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس است. وی ریاست موسسه تحقیقات و توسعه انسانی را بر عهده دارد.

آقای بهزادیان نژاد یکی از میانه رو ترین افراد و بیشتر چهره ای علمی و تحقیقاتی است. آقای بهزادیان نزاد که از دوستان نزدیک میر حسین موسوی محسوب می گردد از هفتم دی ماه امسال در بازداشت به سر می برد. پیش از این برادر زاده وی نیز بازداشت شده بود.

دکتر تاجیک ؛ از مشاور رئیس جمهور تا مشاور نخست وزیر

دکتر محمدرضا تاجیک، متولد ۱۳۳۷ در تهران مدرک لیسانس علوم سیاسى خود را از دانشگاه تهران در سال ۱۳۶۹ اخذ کرد، مدرک فوق لیسانس روابط بین الملل از دانشگاه تهران ۱۳۷۱ و همچنین دوره فوق لیسانس علوم سیاسى (دانشگاه آزاد، ۷۱-۶۹). آقای تاجیک مدرک فوق لیسانس و دکترای تحلیل گفتمان در سیاست از دانشگاه اسکس انگلستان، ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۴ کسب نمود. وی دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتى است.

محمدرضا تاجیک از سال ۱۳۷۶ فصلنامه گفتمان را منتشر می کند. تاجیک مى گوید: “بیشترین تلاش من این است که بتوانم در این فضاى گفتمانى، بالاخره شکل گیرى گفتمان هاى سیاسى، تلاطمات گفتمان هاى سیاسى، رادیکالیزه شدن و محافظه کارشدن گفتمان هاى سیاسى و تکثر اجتماعى و تکثر هویت هاى اجتماعى و سیاسى را از این منظر توضیح بدهم.” محمدرضا تاجیک همچون دیگر مشاوران میر حسین موسوی از تاریخ هفتم دی ماه در بازداشت به سر می برد.

روزنامه “جوان” وابسته به سپاه پاسداران در توجیه بازداشت “محمدرضا تاجیک” مشاور ارشد “میرحسین موسوی” بخش هایی از یک جزوه راهبردی به نام “چیست یاران طریقت بعد از این تدبیرما” را منتشر کرده و با نام بردن از تاجیک به عنوان تدوین کننده این جزوه مدعی شده است که مبنای فعالیت های موسوی پس از انتخابات ریاست جمهوری برگرفته از توصیه های مندرج در این جزوه بوده است.

علیرضا بهشتی شیرازی ؛ دبیر دولت نخست وزیر امام

سید علیرضا بهشتی شیرازی سردبیر روزنامه کلمه سبز و از مشاوران نزدیک میر حسین موسوی است. آقای بهشتی شیرازی دبیر هیات دولت مهندس میر حسین موسوی بوده است.

آقای بهشتی در نامه ای خطاب به سید احمد خاتمی، خطیب نماز جمعه تهران و هوادار سر سخت دولت احمدی نزاد می نویسد: ” حجت الاسلام والمسلمین سید احمد خاتمی در نماز جمعه این هفته تهران به سخنان مقام معظم رهبری اشاره کرد و گفت اگر عملی انجام دادید که بیگانگان از شما خشنود شدند بدانید کار شما خطا بوده است؛ این یک معیار است، یک معیار ساده. با این وجود او به فاصله ده دقیقه بعد از این کلمات تاییدات کارکنان عالیرتبه وزارت خارجه آمریکا را سندی بر پیروزمندانه بودن عملکرد فرستادگان ایران در مذاکرات ژنو معرفی کرد. از نظر امام جمعه موقت تهران شهادت آقای بولتون و یا اظهار نظر شبکه خبری سی‌ان‌ان کمترین لطمه‌ای به معیار ساده‌ای که وضع کرده است نمی‌زند – الفضل ما شهد به الاعداء، برتری آن است که دشمنان بدان گواهی دهند – اما اظهار نظر کسانی دیگر در مورد قتل ندا آقا سلطان نهضت سبز را متهم به وابستگی می‌کند. آیا این یک تقلب در معیار نیست؟ ندا آقا سلطان جز صرف‌نظر کردن از حقوق خود چه کار باید می‌کرد تا متهم به ارتباط با بیگانه نشود. او در کدام جلسه با خارجی‌ها صحبت کرد و کدام دادوستد را با آنان انجام داد؟ بلکه این معیار باید در مورد کسانی اعمال شود که در یک چرخش ۱۸۰ درجه‌ای با آمریکایی‌ها پشت میز مذاکره نشستند. بر اساس معیار ساده شما درست‌تر این است که نسبت به تقدیر آمریکایی‌ها از پیروزی ایران در مذاکرات ژنو با سوءظن برخورد کنیم و بگوییم عاقلان دانند.”

آقای بهشتی شیرازی روز هفتم دی ماه ۸۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند. برخی به اشتباه وی را مسوول سایت کلمه می دانستند اما آقای بهشتی شیرازی سردبیر روزنامه کلمه سبز بود که فردای روز انتخابات ۲۲ خرداد توقیف شد.

حسن عابدی جعفری ؛ از وزرات بازرگانی تا زندان اوین

دکتر حسن عابدی جعفری وزیر بازرگانی در دولت دوم میرحسین موسوی بود. دکتر عابدی جعفری مدرک دکتری خود را از دانشگاه ایالتی تگزاس در زمینه مدیریت دریافت کرده است. وی در زمان حضور امام خمینی در پاریس، آمریکا را به مقصد فرانسه ترک نموده و امام خمینی را در پاریس همراهی نموده است.

عابدی جعفری که در محافل سیاسی به عابد جعفری معروف است جرء موسسین سپاه پاسداران بوده و از اعضای مرکزی آن در سال های ابتدایی شکل گیری این نهاد به شمار می ‌رفته است. در کابینه شهید رجایی معاونت وزارت بازرگانی را پذیرفت و در حادثه هفت تیر از ناحیه پا و گوش مجروح شد.

وی در زمان دولت میر حسین موسوی تصدی وزارت بازرگانی را به عنوان مهمترین وزارت خانه کشور در آن زمان بر عهده گرفته و با مخالفت های زیادی از طرف بازار مواجه شد. به دلیل حمایت شدید وی از اصناف تولیدی در زمان جنگ وی را می‌توان از پایه گذاران تولید پس از انقلاب در کشور به شمار آورد.

عابدی جعفری پس از جنگ به تدریس در دانشگاه مشغول بوده و در سال های ۱۳۷۸ تا ۱۳۸۲ به حکم سید حسن خمینی ریاست پژوهشکده امام خمینی را بر عهده گرفت. در سال های اخیر دکتر عابدی جعفری پژوهشکده‌های مدیریت اسلامی و مبارزه با فساد اداری را در دانشگاه تهران راه اندازی نموده و از صاحبنظران عمده این دو حوزه در داخل کشور محسوب می‌گردد.

فعالیت های علمی وی در طول این سال ها در سازمان حج، دبیر خانه انقلاب فرهنگی، دبیر خانه مجمع تشخیص مصلحت نظام و ارگان های دیگر کشور باعث نزدیکی او با مسائل جاری کشور می‌باشد. بدلیل نزدیکی رابطه وی و تخصص وی در زمینه مدیریت دکتر عابدی جعفری به سمت مسوول منابع انسانی ستاد انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری دهم منصوب گردید.

دکتر حسن عابدی جعفری در حال حاضر عضو هیات علمی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران است. کتاب‌های رهبری کاریزماتیک و تصمیم‌گیری حکیمانه از تالیفات اوست. عابد جعفری رئیس کمیته اقتصادی ستاد میرحسین موسوی به همراه آقای عرب مازار در هشتم دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت و روز ۲۴ دی ماه پس از ۱۶ روز آزاد شد. این استاد دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، پس از آزادی در میان استقبال اساتید و دانشجویان در دانشگاه حضور یافت.

فرشاد مومنی ؛ عضو حزب جمهوری اسلامی و مشاور نخست وزیر امام

دکتر فرشاد مؤمنی عضو هیأت علمی گروه اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی، عضو مؤسسه دین و اقتصاد و صاحب نظر اقتصادی است. وی که به نوعی به اقتصاد نهادگرا معتقد است، به عنوان مشاور ارشد اقتصادی موسوی قبل از انتخابات دهم ریاست جمهوری انتخاب گردید. فرشاد مومنی از اعضای حزب جمهوری اسلامی بود و در آن زمان مسئولیت کمیته دانش‌آموزی حزب را برعهده داشت.

در دوران نخست وزیری میرحسین موسوی نیز به عنوان دستیار در کنار میرمصطفی عالی ‌نسب، مشاور ارشد اقتصادی موسوی، کار می‌کرد. وی پیش و پس از انقلاب رابطهٔ نزدیکی با آیت الله شهید بهشتی داشت و هم اکنون نیز عضو مؤسسه تنظیم و نشر آثار شهید بهشتی می ‌باشد. از آثار مکتوب وی می توان به علم اقتصاد و بحران در اقتصاد ایران، کالبدشناسی یک برنامه توسعه، اقتصاد ایران در دوران تعدیل ساختاری و ترجمه نظریه نهادگرایی در علم سیاست، نوشته گای پیترز نام برد. وی روز هشتم دی ماه به همراه دکتر عرب مازار بازداشت شده است.

اردشیر امیر ارجمند ، مشاور حقوقی میر حسین موسوی

دکتر اردشیر امیر ارجمند دانش آموخته دکترا حقوق از دانشگاه سوربن فرانسه، دانشیار حقوق عمومی دانشگاه شهید بهشتی، موسس و رئیس سابق کرسی صلح، دموکراسی و حقوق بشر سازمان ملل متحد در ایران (که چند ماه قبل توسط دولت احمدی نژاد بطور غیر قانونی عزل شد) و مشاور حقوقی میرحسین موسوی است که یک روز پس از عاشورا خونین در هفتم دی ماه بازداشت شد.

حمزه غالبی ، رئیس ستاد جوانان ستاد موسوی

حمزه غالبی متولد ۱۳۶۱ در اشکذر یزد می باشد. وی دانشجوی کارشناسی ارشدعلوم سیاسی دانشکدهٔ علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس است. همچنین آقای غالبی عضو شورای مرکزی و دبیر اجرایی جمعیت توحید و تعاون است. غالبی جوانترین مشاور میر حسین موسوی محسوب می گردد. وی به عنوان رئیس شاخه جوانان ستاد میرحسین موسوی در تاریخ ۳۰ خرداد ۱۳۸۸، بازداشت و پس از گذشت ۷۰ روز بازداشت که ۶۴ روز آن در زندان انفرادی سپری شد، در روز دوشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۸ از زندان آزاد شد.

منبع :سایت جرس

۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

شعارهای اقتصادی احمدی نژاد

دلیل خنده به احمدی نژاد

کلمه:روزنامه اعتماد در ضمیمه امروز خود اقدام به انتشار شعارهای اقتصادی محمود احمدی نژاد کرده است.

این شعارها به شرح زیر است:

* نفت باید بر سر سفره های مردم باشد.

* مردم نوسان تغییر قیمت نفت را در زندگی خود باید ببینند. نفت می شود ۸ دلار زندگی همان است که بود. می شود ۵۰ دلار باز همان است. این شدنی است.

* در جامعه نمونه نباید خبری از فقر و فساد و تبعیض باشد.

* من دست مافیای قدرت و قبیله را از نفت کوتاه خواهم کرد و جانم را به پای آن خواهم گذاشت.

* باید نیازهای جامعه را تامین کنیم، عدالت را برپا و فقر را ریشه کن کنیم.

* همه برنامه های من بر پایه توسعه سرمایه گذاری مولد پایدار است.

* سرمایه گذار باید امنیت داشته باشد. امنیت من پایه یی است نه انتظامی و نظامی.

* الان می پرسند چرا رفتی در کاخ ها نشستی. می گویند آبروی نظام است. از کجای اسلام این را استخراج کرده اید. از کجای خواست مردم این را استخراج کردید.

* سازمان چای باید در شمال باشد. تاسیسات نفتی در جنوب. مس در کرمان باشد. اما اینجا است.

* در کارخانجاتی که دست دولت است، ما مشکل بهره وری داریم.

* در سه ماه اول تشکیل دولت فضای عمومی کشور عوض خواهد شد. فضای کار و تلاش برای اعتماد از دست رفته بازیابی خواهد شد.

* در یک سال پس از تشکیل دولت حتی سیاست های اقتصادی خود را نشان خواهد داد.

* کاهش هزینه مسکن وظیفه دولت است. ما برنامه یی برای آن داریم.

* در بحث دانشجویان اتفاق مهمی خواهد افتاد… هزینه تحصیل به شدت کاهش پیدا می کند.

* دولتی که در ارائه خدمات خط کشی کند، دولت مردمی نیست.

* دولت کارآمد و عدالت گستر

* مبارزه با فساد اداری

* پیشگیری از بروز شکاف بین دولت و مردم

* گفتمان خدمت به جای قدرت

* کاهش نرخ تورم از طریق کاهش هزینه های دولت و کاهش نرخ سود بانکی

* اولویت دادن به تولید داخلی

نامه مطهری به شریعتمداری و جوابیه آن (زیباست)



توهین کیهان به فرزند شهید مطهری:بسیار ساده لوح و کج فهم هستید

کلمه:کیهان در پاسخ نامه علی مطهری تاکیدکرد جا داشت به خاطر حفظ حرمت استاد شهید مطهری نامه وی را منتشر نمی کرد.علی مطهری خطاب به مدیر مسوول روزنامه کیهان وپاسخ به حملات این روزنامه افراطی به اظهارات او در صدا وسیما درباره نقش احمدی نژاد در آغاز تنش ها در حوادث پس ازانتخابات و تقاضای محاکمه احمدی نژاد نوشته بود:

“جناب عالی و همفکرانتان چنان از وحدت و آشتی می ترسید که جن از بسم الله، زیرا دوست دارید از این فرصت استفاده نموده و شخصیتهایی را از انقلاب حذف کنید و فکر می کنید دیگر چنین فرصتی به دست نمی آید. پیشنهاد می کنم شما و چند نفر دیگر که علاقه خاصی به شعله ور ماندن آتش این فتنه دارید برای چند ماهی به یک منطقه مصفا سفر کرده و استراحت بفرمایید و البته هزینه آن را دلسوزان واقعی انقلاب اسلامی خواهند پرداخت، آنگاه خواهید دید که این فتنه به آسانی خاموش می شود و قوه قضائیه فرصت خواهد یافت تا فارغ از جنجالها به تخلفات سران دو طرف این بحران قاطعانه رسیدگی کند”

روزنامه کیهان اما در پاسخ مطهری آورده است:

فحاشی به احمدی نژاد چند ماه قبل از مناظره کذایی – و حتی از چند سال قبل- آغاز شده و با شدت ادامه داشت تا آنجا که مطابق اسناد منتشر شده و موجود، طی ۴ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد بیش از ۳۲۰ هزار مورد تهمت و افتراء علیه رئیس جمهور منتخب مردم از سوی مدعیان اصلاحات- بخوانید عوامل فتنه- مطرح شده بود. این اسناد مکتوب و موجود را که نمی توانید انکار کنید.

کیهان افزوده است:

اگر آقای مطهری اندکی به خود زحمت بررسی و مطالعه می دادند به وضوح درک می کردند که فتنه اخیر از مدتها قبل طراحی گردیده و فرمول آن با صراحت از سوی مجامع رسمی آمریکا و اسرائیل و انگلیس به سران فتنه دیکته شده بود و دقیقاً به همین علت بود که کیهان تمامی مراحل فتنه را پیشاپیش و قبل از اجرای آن پیش بینی کرده بود. امروزه دیگر کند ذهن ترین افراد نیز کمترین تردیدی ندارند که هدف نهایی سران فتنه، مقابله با اساس انقلاب، نظام جمهوری اسلامی، امام(ره)، رهبری و مبانی اعتقادی شیعه بوده است

در بخش دیگری از جواب کیهان آمده است:

طفره نروید و صریحا بفرمائید که شعار دادن به نفع اسرائیل و آمریکا، پاره کردن عکس حضرت امام(ره)، اهانت به ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا(ع)، آتش زدن اموال عمومی وده ها خیانت و جنایت شرم آور دیگر چه ربطی به دولت و انتخابات و اهانت مورد ادعای شما به آقای رفسنجانی دارد؟ راستی جناب مطهری آیا شرم آور نیست که از کنار اینهمه رذالت علیه اسلام و انقلاب و امام و امام حسین(ع) به آسانی می گذرید؟ آیا به عقیده شما اگر کسی علیه آقای رفسنجانی حرفی زده باشد، پاسخش اهانت به امام و امام حسین(ع) و حمایت از اسرائیل و آمریکاست؟! ما به جای شما خجالت می کشیم!

کیهان همچنین در پاسخ پیشنهاد به مدیرمسئول این روزنامه برای اقامت درمنطقه ای مصفا نوشته است:

در پاسخ به پیشنهاد آقای مطهری باید گفت: قبل از شما نیز بسیاری از کسانی که جنابعالی امروزه سنگ حمایت آنها را به سینه می زنید از اینگونه رشوه ها به کیهان پیشنهاد کرده بودند ولی «ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم» و گردش و خوشگذرانی در نقاط خوش آب و هوا ارزانی کسانی باد که به قول حضرت امیر علیه السلام «دینهم دنانیرهم»! ما می دانیم که حضرتعالی شخصی ساده زیست و اهل دقت در حلال و حرام هستید و البته بسیار ساده لوح و کج فهم. بنابراین کاش می فرمودید که پیشنهاد این رشوه را چه کسی به شما دیکته کرده است؟! مواظب باشید رشوه ای که به کیهان پیشنهاد کرده اید از ۴۰۰ میلیون دلار بودجه ای که خانم هیلاری کلینتون – یا مطابق دیدگاه موسوی «خانم هیلاری سادات کلینتون»!- از اختصاص آن برای مقابله با اسلام و انقلاب و امام و رهبری خبر داده بود، نباشد!



ترور استاد دانشگاه حامی موسوی در قیطریه

کلمه:پس از ترور مشکوک شهید سید علی حبیبی موسوی، خواهرزاده مهندس موسوی در روز عاشورا، امروز برخی رسانه ها از ترور یک استاد متعهد دانشگاه تهران توسط ضد انقلاب خبر دادند.

به گزارش آینده، نوع خبررسانی جهت‌دار واحد مرکزی خبر، شبکه تلویزیونی عرب زبان العالم و شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان پرس تی وی و رسانه های حامی دولت به نحوی بود که این اقدام را یک ترور سیاسی علیه استادان حامی دولت جلوه دهند و یک سایت دیگر آن را شهادت دانشمند هسته‌ای خواند.

با این حال با بررسی لیست استادان حامی موسوی در انتخابات مشخص شدمسعود علی محمدی استاد متعهد فیزیک دانشگاه تهران، استاد فیزیک دانشگاه تهران از حامیان میرحسین موسوی در انتخابات بوده است.

وی از اولین نسل دکتراهای فیزیک داخل کشور بوده و دوره دکتری فیزیک داخل کشور به همت او و تعدادی دیگر از اساتید در اواخر دهه ۶۰ راه‌اندازی شد.

فارس در این زمینه نوشت: مسعود علی محمدی استاد متعهد فیزیک دانشگاه تهران صبح امروز در اقدام تروریستی کشته شد. بر اساس اطلاعات اولیه استاد محمدی هنگام خروج از منزلش در منطقه قیطریه تهران در انفجار یک بمب کنترل از راه دور کشته شد.

دستگاه‌های امنیتی و انتظامی بررسی این حادثه تروریستی و شناسایی عوامل آن را آغاز کرده‌اند.

بمب گذاری در سطل آشغال مقابل منزل این استاد فیزیک انجام شده بود.

امروز صبح واحد مرکزی خبر هم گزارش کرد که “یک استاد متعهد و انقلابی دانشگاه تهران” به نام مسعود محمدی “در اقدام تروریستی عناصر ضد انقلاب و استکبار به شهادت رسید.”

پیشتر شبکه تلویزیونی عرب زبان العالم و شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان پرس تی وی نیز گزارش کرده بودند که یک استاد دانشگاه تهران در انفجار بمب کنترل از راه دور در نزدیکی خانه خود در شمال تهران کشته شده است.

براساس این گزارش ها، مسعود محمدی، استاد دانشگاه تهران، پس از خروج از خانه خود در منطقه قیطریه در صدد سوار شدن بر موتور سیکلت خود بود که انفجاری روی داد و او را کشت.

ظاهرا بمب در موتور سیکلت جاسازی شده بود و با وسیله کنترل از راه دور منفجر شد.

با حضور کارشناسان نیروی انتظامی و نهادهای امنیتی، پیکر این استاد دانشگاه توسط آمبولانس به پزشکی قانونی منتقل شد.

گفتنی است در ماه‌های اخیر پس از قتل فرزند شهید سید مجتبی هاشمی که موضوعی ناشی از اختلافات خانوادگی بود و بعدا دادستانی برادرش را به عنوان قاتل معرفی کرد، رسانه های حامی دولت تلاش کردند آن را ترور سیاسی جلوه دهند.

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

مطهری:احمدی‌نژاد طرف درگیری معترضان را به جای خودش به سمت بزرگان نظام سوق داده است


کلمه:علی مطهری محدود شدن فضای سیاست را به اظهارنظر چند تن از میانه‌روها جریان راست را خواست مردم می‌داند و در تشریح چگونگی فراهم شدن این بسته می‌گوید فضا برای اظهارنظر آنچنان تنگ شده که نمایندگان از هراس از دست دادن جایگاهشان در حوزه‌های انتخابیه مخالف نظر استانداری‌ها عمل نمی‌کند.

علی مطهری که هم‌اکنون در راس چهره‌های منتقد دولت سعی در یافتن راه‌حلی برای پایان دادن به مناقشات اخیر است، شفاف‌سازی و روشنگری را در فضای سیاسی کشور وظیفه میانه‌روها و چهره‌های معتدل نظام می‌داند که هنوز در بین مردم دارای جایگاه و احترام هستند.

مدتی است که میانه‌روهای جریان اصولگرا به عرصه سیاست بازگشته‌اند ورود این طیف فکری به حوادث اخیر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در کنار اینکه عقیده دارم میانه‌روها وظیفه دارند در شرایط فعلی زمام امور را در دست بگیرند معتقدم که این خواست مردم بوده است که معتدلان نظام در عرصه سیاست حضور جدی‌تری داشته باشند. مردم خواهان عدالت و باروری ارزش‌های اسلامی هستند و همین دلیل هم در راهپیمایی‌های اخیری که انجام شد به عرصه آمدند ما نباید حضور آنها را در راهپیمایی اعتراض لحظه‌ای به حساب هوادارای از دولت یا جناح خاص بگذاریم بلکه مردم به این دلیل به عرصه آمدند تا هواداری و اعتقاداتشان به نظام اسلامی و ولایت فقیه را اعلام کنند، مردم دریافته‌اند که خواسته‌هایشان در دست هیچ یک از تندروهای جریان‌های سیاسی مطرح کشور نیست لذا تندروها نباید حضور مردم را در راهپیمایی‌های اخیر به نام خود بزنند.

نقش میانه‌روها در شرایط فعلی کشور چیست و آنها چگونه می‌توانند به تلطیف مناقشات سیاسی کمک کنند.

میانه‌روها و چهره‌های معتدل به خوبی می‌دانند که درد و خواست مردم در جنجال‌ها و جدال‌های سیاسی نیست و به همین دلیل مردم از آنها در شرایط فعلی استقبال می‌کنند و خواستار وساطت‌ آنها در مناقشات اخیر هستند تا هر چه زودتر بساط و سایه هیاهوی اخیر از زندگی آنها کنار رود و شرایط به وضعیت نرمال و مطلوب آنها برسد، میانه‌روها نیز در این شرایط باید با دقت و بدون جانب‌داری از جریان خاصی در جهت منافع مردم و مصلحت‌های نظام برای حل مسائل اخیر تلاش کنند،‌تشریح دقیق و واقعی مسائل، پرده‌برداری از حوادث اخیر و افشای پشت پرده‌های سیاست برخی گروه‌ها و اقدامات گروه‌های ذی‌نفوذ در مسائل اخیر می‌تواند مهمترین نقش میانه‌روها برای آگاهی مردم و ممانعت از سوءاستفاده جریان‌های سیاسی ‌باشد.

میانه‌روها وظیفه دارند همان‌طور که میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به عنوان محرک و پشتیبان ناآرامی‌های اخیر به مردم معرفی می‌کنند اعلام کنند که بستر ناآرامی‌های سیاسی اخیر در سخنان بی‌پرده محمود احمدی‌نژاد در مناظره‌های انتخاباتی‌اش بود به عقیده بنده میانه‌روها در حال حاضر موظفند که چهره‌های اصلی مناقشات را به مردم معرفی کنند و مانع سوءاستفاده جریان‌های خاص از نیازها و احساسات آنها شوند.

مدتی است که صاحبنظران شاخص اصلاح‌طلب و اصولگرا به حاشیه رفته‌اند و ترجیح داده‌اند در قبال مسائل اخیر سکوت کنند علت این دو را چه می‌دانید؟

این دو می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد اما به عقیده من این خواست مردم است که برخی چهره‌ها که زمانی در مورد کوچکترین مسائل و مباحث نظام موضع‌گیری‌های تند و تیزی می‌کردند امروز سکوت کرده‌اند چراکه اعلام مواضع آنها به طور قطع در روزهای اخیر به سردی از سوی مردم استقبال می‌شد، شرایط و جو سیاسی فعلی کشور به گونه‌ای است که مردم را طالب حقیقت و عدالت‌خواهی کرده است مردم می‌خواهند، افراطی‌گری‌ها پایان یابد و مسائل و دغدغه‌های آنها مورد توجه نظام قرار گیرد مردم ما به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی معتقدند و در کنار پذیرش این اصولخواهان اصلاحاتی در امور هستند که باید موشکافانه و با دقت به آنها پرداخت و به این خواسته‌ها پاسخ گفت.

پس می‌توان گفت که علت ورود میانه‌روها به فضای سیاسی اخیر کشور شنیدن داد مردم از سوی آنهاست؟

بله همین‌طور است مردم شاید علائق سیاسی خاصی داشته باشند اما مهمتر از علائق آنها میل عدالت‌خواهی مردم است مردم به دنبال عدالت و برقراری آن در جامعه اسلامی هستند مردم خواهان بارور شدن ارزش‌های اسلامی‌اند، مردم مشکلی با نظام اسلامی یا اصل ولایت فقیه ندارند اینها اطلاعات غلطی است که به مردم داده شده است.

به‌رغم اینکه میرحسین موسوی و مهدی کروبی گاهی اوقات با صدور بیانیه‌هایی مواضع‌شان را اعلام می‌کنند اما محمود احمدی‌نژاد ماههاست که از عرصه مناقشات پس از انتخابات پا پس کشیده و میدان را به حامیانش داده است ارزیابی شما از این غیبت سیاسی احمدی‌نژاد چیست؟

به عقیده بنده این امر ناشی از هوش زیاد و زیرکی محمود احمدی‌نژاد است. احمدی‌نژاد همان‌طور که در مناظره‌هایش نشان داد که فرد زیرکی است و با بهره‌گیری از هوش قابل توجهش می‌تواند چه واکنش‌های نشان دهد هم‌اکنون عرصه را به حامیان تندرو واگذار کرده و طرف درگیری معترضان را به جای شخص خودش به سمت بزرگان نظام سوق داده است این در حالی است که همان‌طور که گفتم مردم هیچ‌گاه با ولایت‌فقیه و اسلامی بودن نظام مشکلی نداشته‌اند.

آقای احمدی‌نژاد آنقدر هوشمند است که برای حذف رقبایش از عرصه سیاست حتی از خوش هم مایه نمی‌گذارد و درگیری با آنها را به سطح بالاتری از خود سوق داده است.

با توجه به این تحلیل شما می‌توان گفت که ورود تندروهای جناح راست و موضع‌گیری آنها به نفع احمدی‌نژاد اقدامی برای پرکردن جای خالی احمدی‌نژاد در نبرد سیاسی با رقبای انتخاباتی‌اش است.

بله، احمدی‌نژاد دقیقا می‌داند که باید در این مناقشات سیاسی چگونه پنهان‌کاری کند که از گزند اتهامات سیاسی در امان بماند، همان‌طور که می‌دانید احمدی‌نژاد رئیس شورایعالی امنیت ملی است به این معنا که ریاست شورایی را بر عهده دارد که امنیت کشور و چگونگی برقراری آن تحت اختیار اوست و او باید در مورد تمامی دستگیری‌ها، درگیری‌های سیاسی نحوه برخورد با بازداشت‌شدگان، ترور و کشته شدن برخی افراد در حوادث اخیر، مرگ برخی بازداشت‌شدگان در بازداشتگاه‌ها حوادث کهریزک و غیره و غیره پاسخگو باشد، مسوولیت او در شورایعالی امنیت ملی خیلی گسترده و تاثیرگذار است لذا اوست که در این امور نمایندگانش را مسوول کرده و به صورت پنهانی مدیریت کنترل حوادث اخیر را در دست گرفته است. اما در مقابل نه‌تنها در این باره کوچکترین اطلاع‌رسانی نکرده است بلکه زیرکانه پای خود را از حوادث اخیر بیرون کشیده و به گونه‌ای وانمود می‌کند که گویی حوادث اخیر برایش اهمیتی ندارد و نمی‌خواهد وارد مناقشات اخیر شود.

لازم است اشاره کنم که در اینجاست که نقش میانه‌روها برای پاسخ‌گویی به روحیه عدالت‌طلبی یا عدالت خواهی مردم اهمیت می‌یابد چرا که وظیفه میانه‌روهاست که با تشریح امور و ارائه اطلاعات به مردم سطح آگاهی آنها را افزاش دهند تا حقیقت و واقعیات امور روشن شود.

فضایی ایجاد شده که اگر صاحبنظران موضعی معتدل برای برقراری سازش سیاسی اتخاذ می‌کنند متهم به جانبداری از آشوب‌های اخیر می‌شوند به عنوان مثال حامیان احمدی‌نژاد نامه محسن رضایی در حمایت از بیانیه موسوی به رهبر معظم انقلاب را با بیانیه‌های موسوی و کروبی محصول برنامه‌ریزی شده یک مرکز مشترک دانستند، این اقدام تندروها را هم در همین راستا می‌دانید؟

دقیقا همین طور است تندروهای حامی دولت به گونه‌ای در موضع‌گیری‌ها ورود پیدا می‌کنند که با اتهاماتشان به افراد دیگر آنها را دست‌نشانده ضدانقلاب‌ها یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت مدافع مخالفان نظام یا همان معترضان به نتیجه انتخابات می‌دانند همین دو سبب شده تا افراد در موضع‌گیری‌هایشان محتاطانه‌تر شوند و کمتر در رسانه‌ها به شفاف‌سازی امور بپردازند. در مواردی ما شنیده‌ایم که روی نمایندگان شهرستان‌ها از طریق استانداری‌ها و معاونت‌های سیاسی استان‌ها به قدری فشار وارد می‌شود که نماینده ترجیح می‌دهد برای حفظ جایگاهش در استان و حتی مجلس سکوت را بر اعلام نظر ترجیح دهد این تند شدن فضا برای اظهارنظر حقیقی تلخ است و نتیجه هم همین می‌شود که می‌بینید همه مسائل در‌هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود.

آیا این فشارهایی که اشاره کردید باعث می‌شود که آرای نمایندگان در مورد طرح‌ها و لوایحی که مربوط به مسائل اخیر است مانند طرح حامیان احمدی‌نژاد برای کوتاه شدن زمان اطاله دادرسی از ۲۰ روز به ۵ روز تحت‌الشعاع قرار گیرد؟

بعید می‌دانم که این طور باشد چرا که آرای مجلس مخفی است و کسی نمی‌تواند در آن دخالت کند، فشارهای این گروه بیشتر جنبه قدرت‌نمایی سیاسی دارد. آنها می‌خواهند با گرفتن قدرت بیشتر رقبایشان یعنی موسوی، کروبی و خاتمی و غیره را از صحنه سیاست حذف کنند این پروژه جدید آنهاست و در راستای آن تلاش می‌کنند.

آیا حذف سران اصلاحات از صحنه سیاست باعث ابقای این گروه در حاکمیت می‌شود؟

بعید می‌دانم آنها فقط خواستار ابقایشان در حاکمیت باشند همان‌طور که شاهدید حامیان این طیف یک روحیه دیکتاتوری دارند و واقعا به دنبال دیکتاتوری در کشور هستند.


رمزگشایی از رویکرد جدید حکومت

رمزگشایی از رویکرد جدید حکومت

سهرابستان :

سرانجام خامنه ای تحت فشار اعتدالیون حکومت ناچار به انتخاب گزینه سیاه و چشم پوشی از گزینه قرمز شد. رفتار متناقض رهبری را تنها در شرایطی می توان درک نمود که بتوانیم خودمان را بجای وی گذاشته و حوادث و جریانات را از نگاه وی مشاهده نمائیم. واقعیت مشترکی وجود دارد که هم افراطیون و هم اعتدالیون حکومت، نزد رهبر به آن اعتراف نموده اند. این واقعیت که حکومت بازوی سرکوب متعارف خود را از دست داده است. نحوه پاسخ مردم به خشونت در روز عاشورا، نه تنها همه جهانیان را در بهت و حیرت فرو برد، بلکه خود حکومت را نیز با شرایطی کاملاً جدید مواجه ساخت، ابزار کلاسیک سرکوب که تا قبل از عاشورا موفق عمل کرده و جواب داده بود، در روز عاشورا بطرز عجیبی از کار افتاد و بی خاصیت شد. گارد ضد شورش، مرکب از نیروی انتظامی، لباس شخصی، بسیجی و سپاهی، با بهره گیری از باطوم و گاز اشک آور، در مقابل مردم تارومار شده و شکست خوردند. در شرایطی که مردم دارای هیچگونه فرماندهی مشترکی نبوده اند، نحوه درگیر شدن با گارد حکومتی در تمام صحنه ها یکسان و دارای نتیجه ای واحد بوده است.
از دیدگاه «پلیسی – ضدشورشی»، از این مرحله به بعد، فرستادن گارد ضد شورش برای مقابله با مردم، فرجام مشخصی دارد و این نیروها در همان گام اول، در برابر مردم دچار انهدام شده و فاقد هر گونه تأثیری خواهند بود. از لحاظ علم سرکوب اغتشاشات نیز این مشکل با افزایش نیرو یا چند برابر کردن آن حل نمی شود، زیرا «خط تماس و درگیری» نیروی ضد شورش با مردم، باندازه عرض خیابان است و چه یکصد نفر گارد ضد شورش در صحنه باشد چه یکهزار نفر، خط تماس و درگیری با مردم، منحصر به صفوف اول گارد بوده و نیروهای تقویتی پشت سر، عملاً کارایی و خاصیت نخواهند داشت. در عین حال که حکومت نیز توان بسیج نیروی سرکوبگر بیشتری را ندارد.
موج سبز نیز که سر باز ایستادن ندارد و دارد خود را برای 22 بهمن آماده می کند. اگر شما بجای سرکوبگران باشید تدبیرتان برای 22 بهمن چه خواهد بود؟ وقتی امکان سرکوب با گارد ضد شورش وجود ندارد چه باید کرد؟ راهکار بسیار روشن، و دقیقاً همان چیزی است که هر دو جناح درون حاکمیت به آن اقرار دارند: «بکارگیری ادوات زرهی و مسلسل»، که معنای آن آتش گشودن بسوی مردم و کشتار است. این واقعیت آشکار، در حقیقت خط جدائی دو جناح حاکمیت است، جناح تندرو تشنه خونریزی است و آنرا برای حفظ حکومت واجب می داند ولی جناح مقابل، آنرا بمنزله خودکشی و سقوط حکومت می داند.
ولی دلیل اینهمه اصرار برخی سران سپاه و تندروهای حکومتی برای خونریزی چیست؟ آیا جز این است که آنها فقط در شرایط بحران و در پروسه خشونت برای حکومت ارزش و کارائی خواهند داشت؟ اگر رهبر بخواهد به کاربرد تدبیر بجای خشونت در مقابل جنبش سبز روی آورد، اساساً جایگاهی برای شکنجه گران و قاتلین و قمه کشها نخواهد بود، مجتبی و یارانش از خاصیت می افتند.
شکافهای داخلی حاکمیت از عصر روز چهارشنبه 9 دی به نقطه حساس خود رسید، علیرغم بکارگیری همه امکانات، حکومت نتوانست حتی چند صدهزار نفر را به خیابانها بکشاند و این عملاً پایان زودرس تاکتیک شعبان بی مخی مجتبی بود و سلسله اقدامات بعدی طراحی شده، نظیر بازداشت رهبران جنبش سبز و سخنرانی آتشین رهبری در روز جمعه، متوقف گردیدند. دولت کودتا و سرداران خشونت طلب بشدت از این چرخش نظر رهبر ناخشنود و عصبانی شده و رابط بین سپاه و دولت و مجلس، سردار کوثری، فرمانده سابق لشگر 27 سپاه که اکنون روی لباسهای نظامی اش کت و شلوار نمایندگی می پوشد، جزئیات رویکرد جدید رهبری را باطلاع فراکسیون 45 نفره انقلاب اسلامی در مجلس رسانید (همان افرادی که «طرح سلاخی جنبش سبز» و «اعدام در سه سوت» را در مجلس طرح کرده بودند) که پی آمد آن استعفای حسینیان بود.
استعفانامه حسینیان را باید بعنوان بیانیه عموم تندروهای حکومت دانست که با لحنی بسیار بی ادبانه خطاب به خامنه ای نوشته شده بود و بسیاری آنرا به «سناریوی عبور افراطیون از رهبری» تعبیر نمودند. در این بیانیه، تندروها عباراتی کم نظیر را بکار برده بودند، نظیر اینکه پس از 12 سال مبارزه با اصلاح طلبان، امروز بیش از هر زمانی احساس دلشكستگی و سرخوردگی کرده و خود را ناتوان‌تر از همیشه یافته و هر روز مطرودتر و بی‌خاصیت‌تر شده و خود را موجودی شكست خورده و سرخورده می‌بینند. گلایه شدید از اینکه «چرا بسیج و نیروهای انتظامی كه در جریانات اخیر در خط مقدم علیه "مزدوران آمریكایی" می‌جنگیدند تا از امنیت مردم دفاع كنند به بهانه‌ تخلف چند نفر، با تمام وجود مورد تحقیر و ظلم دادگاه‌های نظامی قرار می‌گیرند و تمام بدنه تحت تعقیب قرار می‌گیرند، فرماندهان مورد اذیت و توهین قرار می‌گیرند، ولی هیچ كس دفاعی نمی ‌كند و هیچكس نمی ‌پرسد نیرویی كه می‌ خواهد از امنیت مردم و اركان نظام دفاع كند با این روحیه زخم خورده چگونه و چرا؟»
انتهای بیانیه جناح خشونت طلب نیز ضمن بار کردن چند متلک پیاپی به رهبر، به این ختم می شود که «خداوند تنها یك راه را به ایشان نشان داده و آن نیز گوشه‌گیری و عزلت است.» البته آخرین جمله این بیانیه، بکارگیری ناشیانه آیه ای از سوره طلاق است که رهبر را تهدید می کند که «از این کار (طلاق!) پشیمان خواهی شد و دوباره بسوی ما باز خواهی گشت.»
این تغییر تاکتیک رهبری نباید با ساده اندیشی تحلیل شده و از آن برداشت به عقب نشینی یا تصمیم به پذیرش خواست مردم نمود، رهبر و حکومت همچنان بر ادامه مسیر خود در نادیده گرفتن حقوق ملت و سرکوب هر گونه اعتراضی مصمم هستند، فقط روش سرکوب تغییر خواهد کرد.
فرمایشات روز شنبه 19 دی خامنه ای نیز مؤید همین تغییر تاکتیک حکومت است. وی ضمن اینکه تلاش داشت جلال و جبروت لطمه خورده اش را همچنان حفظ نموده و باصطلاح، زیاد از خودش ضعف بروز ندهد، نشان داد که بخشی یا تمام جام زهر را نوشیده است. خامنه ای برای اولین بار بعد از کودتای انتخاباتی، طرفدارانش را به صبر و خودداری از اقدامات خودسرانه دعوت نمود و گفت: «در شرایط فتنه، کار دشوارتر و تشخیص سخت تر است، جوانان در مقابل برخی مسائل صبر پیشه می کنند که باید هم چنین باشد ولی هرگاه که زمان حضور در صحنه باشد، در میدان حاضر هستند. همه باید مراقب باشیم که با کارهای بی رویه، به فتنه انگیزی دشمن کمک نکنیم. جوانها مراقب باشند هر كار خودسرانه كمك به دشمن است. ورود افرادی كه شأن و وظیفه قانونی ندارند، قضایا را خراب می‌كند. در این شرایط غبارآلود باید خیلی با احتیاط و تدبیر و البته در وقت خود با قاطعیت عمل کرد.»
همچنین وی یکباره بیاد قانون افتاده و دستگاههای مسئول را به اِعمال کامل و قاطع روند قانون در برخورد با حوادث اخیر موظف کرده و می گوید: «افرادی که مسئولیت و وظیفه قانونی ندارند نباید در این قضایا دخالت کنند. اگر در این قضایا بدون دقت و درک کافی عمل شود ممکن است بیگناهانی که از این خباثت ها بیزارند لطمه جدی ببینند بنابراین همه باید از حرکت خودسرانه پرهیز کنند و همه چیز بر روال قانون انجام شود.»
رهبر در شرایطی ناچار به این تغییر تاکتیک می شود که معترضین داخلی حکومتی بتدریج صدای خود را بلندتر نموده و در روزنامه جمهوری اسلامی که با بودجه رهبری اداره می شود، سرمقاله تندی به قلم مسیح مهاجری، سردبیر این روزنامه، اقدامات اخیر حکومت که بنا به اشاره خامنه ای انجام شده است را هدف قرار داده و می نویسد: «می دانید حاصل كار آقایان چیست افزایش مقلدان آقای صانعی. كما اینكه حاصل یكطرفه رفتن های رسانه ملی نیز بالا رفتن سرسام آور مشتریان تلویزیون های ماهواره ای و رادیوهای بیگانه بوده است و زهی تاسف از اینهمه بی تدبیری.» و همه می دانند که چه کسی دستور دهنده «اینهمه بی تدبیری» است.
تصور اینکه خامنه ای بتواند منش و شخصیت خود را یک شبه عوض نماید، تصوری سخت نادرست و غیرقابل قبول است. خامنه ای با مردم ایران بیگانه است و فقط آنهایی که دست او را می بوسند یا برایش فریاد زنده باد می کشند را بعنوان مردم دیده و مابقی را دشمنان خود و عامل دست اجانب می داند. وی هرگز احتمال خطا و اشتباه برای خودش را نمی پذیرد و برای همین هر چه بگوید و هر فکری که داشته باشد، عین صواب و برای همه لازم الاجرا بوده و تحمل کوچکترین انتقاد و عدم تبعیتی را ندارد، او خود را معادل حق می داند و هر کسی در هر مقامی، چنانچه با وی مخالفت کند با حق مخالفت کرده است. چنین فردی بیشتر از مشاور و همفکر به روانشناس و کمکهای پزشکی برای معالجه نیاز دارد.
خامنه ای با اتخاذ تاکتیک جدید، فقط در اندیشه وقت خریدن برای خود و حکومتش است تا نیروهای نظامی اش بتوانند تدبیر لازم را اندیشیده و ابزار مورد نیاز را خریداری و وارد نمایند، آنگاه با آمادگی کامل و مشتی برفراشته بار دیگر به تاکتیک قدیمی خود بازخواهد گشت. در حالی که حکومت می خواهد به مردم وانمود نماید که تغییر رفتار داده است، جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه می گوید: «زبده‌ ترین و آموزش دیده‌ ترین نیروهای بسیج كه دارای روحیه نظامی هستند، شناسایی و در گردان ‌های امام حسین سازماندهی و آموزش دیده و در در مباحث امنیتی بكارگیری خواهند شد.» لابد این گردانها منتظر رسیدن زره پوشهای چینی و مربیان ضد شورش چینی هستند تا آموزش دیده و سازماندهی شوند و در "مباحث امنیتی" بکارگیری شوند.

تاکتیک متقابل جنبش سبز
حکومت در روزهای آینده تلاشهای گسترده ای را برای اختلاف افکنی در صفوف جنبش سبز و سلب انگیزه مبارزه از مردم، آغاز خواهد نمود. حتی امکان دارد بمناسبت دهه فجر، با وساطت عده ای از بزرگان، رهبر منت فرموده و با عفو زندانیان سیاسی موافقت نموده و بدنبال آن برخی از رهبران جنبش سبز وادار به صدور بیانیه خطاب به رهبر و تشکر از این اقدامات شوند، در مواردی حتی شاید برخی از ایشان را به ملاقات رهبر برده و فریاد آشتی ملی سر دهند.
زمزمه هایی نیز از برسمیت شناختن ظاهری جنبش سبز بعنوان اپوزیسیون و در اختیار گذاشتن تریبون و حتی موافقت با برخی تجمعات بشرط عدم وجود شعارهای ساختارشکنانه (مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر جمهوری اسلامی) بگوش می رسد.
همه این تلاشها برای این است که در فرصت اندک باقیمانده، مردم را از مشارکت وسیع در راهپیمائی 22 بهمن منصرف نموده یا حداقل آنرا بسیار محدود نمایند. در حقیقت حکومت به تنها راه موجود پناه برده و در شرایطی نمی باشد که گزینه دیگری را برگزیند.
جنبش سبز در مقابل دو راه بیشتر ندارد، یا اینکه به ساز حکومت رقصیده و سرنوشت کار را به آنها واگذار نماید، و یا اینکه با قدرت هر چه تمامتر به راه خود ادامه دهد. قاطعیت و عزم جدی جنبش سبز حکومت را وادار خواهد نمود که عقب نشینی بیشتری نموده و نهایتاً با برگزاری رفراندوم عمومی 22 بهمن، با آرامش و بدون خشونت، البته بشرط آنکه حکومت مجدداً حماقت روز عاشورا را مرتکب نشود، خواست ملت ایران برای دستیابی به حقوق اولیه خود را با صدای بلند اعلام نماید. تا 22 بهمن با تمام توان در افشای جنایات عاشورا نزد هم میهنانمان و دعوت ایشان برای مشارکت در رفراندوم سرنوشت خواهیم کوشید.
اینکه حکومت با تغییر تاکتیک از سر ناچاری خود، در داخل خود دست به تغییرات بزند و فقط با تعویض ماسک رژیم، توقع داشته باشد که جنبش سبز هم متقابلاً کوتاه آمده و برای حکومت کف بزند، توهین به شعور تک تک ملت ایران است. جنبش سبز امروز از چنان پایگاهی در میان مردم و نزد افکار جهانیان برخوردار است که هرگونه تصمیم گیری پشت درهای بسته بیت رهبری را فقط جنگ قدرت داخل خود حکومت دانسته و آنرا بی اعتبار و بی ارزش می داند. مردم با حضور میلیونی خود در 22 بهمن حکومت را وادار خواهند نمود که سر تسلیم در برابر ملت ایران فرود آورد.
حکومت اگر فکر می کند می تواند راهی برای انحراف و یا متوقف نمودن جنبش آزادیخواهی مردم ایران پیدا کند در توهم مطلق است. این رهبر و این حکومت، دستشان بخون آلوده است و نزد ملت ایران هیچگونه ارزش و اعتباری ندارند.

تکذیب اظهارات فرمانده انتظامی قزوین با انتشار تصاویر شلیک گلوله به خودروی کروبی+عکس


تکذیب اظهارات فرمانده انتظامی قزوین با انتشار تصاویر شلیک گلوله به خودروی کروبی+عکس


پس از آنکه فرمانده انتظامی استان قزوین گفت: شایعه تیراندازی به خودروی حامل کروبی در قزوین به هیچ وجه صحت ندارد و تنها خوراک تبلیغاتی برای دشمنان می‌سازد.سایت وابسته به مهدی کروبی تصاویر حمله به خودرو و شلیک گلوله در اتومبیل را منتشر کرد.

کلمه:پس از آنکه فرمانده انتظامی استان قزوین گفت”شایعه تیراندازی به خودروی حامل کروبی در قزوین به هیچ وجه صحت ندارد و تنها خوراک تبلیغاتی برای دشمنان می‌سازد”سایت وابسته به مهدی کروبی تصاویر حمله به خودرو و شلیک گلوله در اتومبیل را منتشر کرد.

مسعود جعفری‌نسب گفت : در پی انتشار خبر حضور حجت‌الاسلام مهدی کروبی به قزوین و ورود وی تمهیدات امنیتی لازم برای حضور ایشان فراهم شد.

وی ادامه داد: مأموران انتظامی براساس وظایف مصرح قانونی از ابتدای حضور مردم معترض به حضور کروبی در محل مربوطه مستقر و با اتخاذ تدابیر لازم سعی در کنترل اوضاع داشتند.

فرمانده انتظامی استان قزوین اضافه کرد: با توجه به شرایط تجمع مردم و با هماهنگی‌های لازم با گروه امنیتی آقای کروبی، ایشان با اسکورت مستقیم و غیرمستقیم پلیس از منزل مذکور خارج شد.

وی تصریح کرد: در این میان نه تنها درگیری وجود نداشت بلکه با تدابیر اندیشیده شده حتی یک گلوله نیز تیراندازی نشد و تجمع اعتراضی، بدون تنش پایان یافت.

جعفری‌نسب خاطرنشان کرد: برخی که به دنبال دروغ‌پراکنی و شایعه‌سازی هستند با اظهارات غیرواقعی و کاذب از تیراندازی به سوی خودروی کروبی سخن می‌گویند حال آنکه هیچ یک از حاضران در تجمع مذکور نه تنها تیراندازی به خودروی کروبی را تأیید نمی‌کنند بلکه هیچگونه تیراندازی را تأیید نمی‌کنند.

فرمانده انتظامی استان قزوین اعلام کرد: در مدت تجمع مردم در محل اقامت آقای کروبی پلیس با درایت و هوشمندی کنترل اوضاع را در دست داشت و با همکاری مردم نیز این تجمع بدون تنش پایان یافت.

وی توضیح داد: پلیس همواره بر رعایت مقررات و قوانین تأکید داشته و دارد، از همین رو در جریان حضور آقای کروبی سعی بسیار شد تا همه کارها براساس قوانین و ضوابط لازم اجرا شود چرا که هدف پلیس تأمین امنیت مردم است و در این راه با کسی تعارف ندارد.

اما تصاویر منتشر شده بر سایت حزب اعتماد ملی گویای واقعیتی دیگر بود.

حمله فاطمه رجبی به علی مطهری


کلمه:فاطمه رجبی همسر غلامحسین الهام در واکنش به مناظره اخیر علی مطهری در تلویزیون، در یادداشتی که سایت انصار نیوز آن را منتشر کرده مدعی شده که مناظره مذکور پرده‌ای دیگر از فتنه آقازادگی را بالا زد.

به گزارش نو اندیش رجبی با بیان اینکه «بعد از این مناظره بلافاصله تلفن‌ها پشت هم از مردم که: می‌بینی پسر شهید مطهری چه می‌گوید؟» به فرزند شهید مطهری حمله کرده و افزود:‌ علی مطهری تنها آقازاده‌ای است که از رانت پدر می‌خورد و به همین جهت عقیده و دینش، بینش و دانش و انقلاب و استدلالش دارای کمترین «بار» است.

رجبی در ادامه با اشاره به این سخن مطهری، «اینها رجوی نیستند» نوشته: قطعا او نمی‌داند رجوی که بود! پیش‌تر هم گفتم، او هیچ‌چیز نمی‌داند. آیا رجوی به اصطلاح یک چریک پیش از انقلاب نبود با محکومیت حبس ابد در زمان طاغوت؟ آیا رجوی جنایتکار منافقی نبود که به دلیل عدم پایبندی به ولایت‌فقیه دسته‌های جنایتکار میلیشیایش را به قتل و تخریب و آتش‌سوزی و در یک کلمه «براندازی» واداشت؟ علی مطهری نمی‌داند!

ولی مردم می‌دانند که «پاک‌ترین و خوش‌سابقه‌ترین این جنایتکاران همان موسوی است! که امروز یزیدوار به حسین‌کشی روی آورده. او مجهول‌الهویه‌ای است که از حزب منحله جمهوری اسلامی سر برآورد و به امام(ره) معرفی شد و ۳۰ سال بر گرده مردم سوار و بهره‌مند از رانت‌‌های «اقتصادی» و «سیاسی» و «مدرکی» برای خود و خانواده و البته از آغاز راه در مرکز یک محفل فتنه‌گر ضدمقام معظم رهبری فعال!

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

۱۳۸۸ دی ۱۶, چهارشنبه

ارتباط احمدی‌نژاد و متکی با بنیادهای برانداز اعلام شده از سوی وزارت اطلاعات

کلمه: معاون خارجی وزارت اطلاعات روز دوشنبه فهرست ۶۲ رسانه و بنیادی را اعلام کرد که به گفته او دست اندکار «جنگ نرم» هستند. به گفته این مقام عالی رتبه اطلاعاتی هرگونه همکاری و ارتباط با این نهادها ممنوع و در حکم «همکاری با سازمان‌های برانداز بیگانه محسوب می‌شود.»

به گزارش سلام، این مقام امنیتی دولت دهم تاکید کرد: هرگونه ارتباط، عقد قرارداد و اخذ امکانات از سوی اشخاص حقیقی و حقوقی که به نوعی رابطه استخدامی با دولت دارند یا از بودجه عمومی دولت استفاده می‌نمایند، با این بنیادها و سازمان‌های خارجی ممنوع می‌باشد.

در این فهرست طولانی، علاوه بر رسانه‌هایی مانند رادیو فردا، بی بی سی، صدای آمریکا، رادیو زمانه و … نام «شواری روابط خارجی آمریکا» نیز به چشم می خورد.

شورای روابط خارجی آمریکا، سازمانی غیر دولتی است که در سال ۱۹۲۱ تاسیس شده و دفتر اصلی آن در نیویورک قرار دارد. این شورا را عده‌ای از بانک داران، حقوقدانان و بازرگانان ایجاد کرده اند تا به گفته خود «ارتباط آمریکا را با جهان حفظ کنند.» این شورا اکنون وظیفه خود را که «ایجاد درک بهتر جهانی نسبت به سیاست خارجی پیش روی آمریکا و سایر دولت ها» اعلام کرده است.

صرفنظر از درستی یا نادرستی ادعای مطرح شده، نکته تامل برانگیز این است که مقام ارشد امنیتی دولت دهم نام بنیادی را در فهرست ممنوعه و درگیر در «جنگ نرم» گنجانده و هرگونه ارتباط با آن را از مصادیق «براندازی» اعلام کرده است که دست کم دو تن از اعضای همین دولت، از جمله محمود احمدی‌نژاد آشکارا در جلسات آن حاضر شده و با اعضای آن به گفتگو نشسته‌اند.

محمود احمدی‌نژاد در مهر ماه سال ۸۵ در کنفرانس مطبوعاتی در نیویورک اعلام کرد «در جلسه‏ای که با شورای روابط خارجی آمریکا داشتیم در محل اقامتمان، من دیدم، آنها هم خیلی دلسوزی می‏کنند برای ملت ایران….».

همچنین سه سال پس از آن در مهر ۸۸ سایت اینترنتی شورای روابط خارجی آمریکا متن مصاحبه‌ای را منتشر کرد که توسط یکی از کارکنان این شورا با منوچهر متکی انجام شده بود. انجام مصاحبه یاد شده هیچ گاه از سوی وزیر امور خارجه دولت نهم و دهم تکذیب نشد.

این در حالی است معاون وزیر اطلاعات می گوید: «هرگونه ارتباط توسط افراد حقیقی و حقوقی با این موسسات و بنیادها ممنوع است.»

در این میان نباید از یاد برد که بنا بر نص اصل ۱۰۷ قانون اساسی حتی «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است.»

بنابر این اصل قانون اساسی، هنگامی که رهبری نظام در برابر قانون با دیگر ایرانیان برابر است، به طریق اولی، رییس دولت و وزیران او نیز به هیچ وجه فراتر از قانون و مصون از بازخواست نیستند.

شایسته است در صورتی که مقامات امنیتی همچنان مصر هستند که اعلام رسانه‌ها و بنیادهای مشمول جنگ نرم و براندازی، از مجراهای قانونی و به دور از ملاحظات سیاسی صورت گرفته است، نخست قانون را در مورد اعضای ارشد دولت جاری و ساری ساخته و آن‌ها را به جرم ارتباط با «موسسات برانداز» به دادگاه معرفی کنند.

مستند گاف باران در گم کردن رد قاتل ندا

نفرین 2 عالم بر شما دروغ گویان بی صفت . از وقتی که کردان مرد با اینکه کارنامه اش پیش همه سیاه بود دیگر هیچ نگفتیم چون دستش از دنیا کوتاه بود . اما شما بی صفتان چی . بترسید از پل صراط

مستند گاف باران در گم کردن رد قاتل ندا


کلمه: انتشار کلیپی با هدف آشکار کردن واقعیت قتل ندا آقاسلطان توسط گروه ناشناس که در تلویزیون پخش شده، واکنش های مختلفی از سوی اهالی فن و متخصصان این حوزه داشته است.

به گزارش خبرنگار «آینده»، یکی از کارگردانان مستندساز صداوسیما در این باره نظرات جالبی دارد. وی که پس از دیدن فیلم ناقص و شبهه برانگیز توانسته بود منبع غیرمتخصص و ناشناس آن را پیدا کرده و فیلم اصلی را مشاهده کند، به نتیجه عجیبی رسیده است.

دست خونی ندا که توهم بطری به کلیپ ساز موبایلی داد

این مستندساز باسابقه صداوسیما می گوید: “در ابتدا فکر می کردم، جوانی در اتاقش نشسته و در مقابل میکروفون هدست خود روی تصاویر صحبت کرده، ولی وقتی بیشتر دقت کردم، هرچه تصاویر جلوتر می رفت، بی شرمی رسانه ای در شاخص یک به اصطلاح مستند و در واقع پرونده تصویری برای توهین و تحقیر به مردم کامل تر می شد”.

این مستندساز در ادامه افزود: “مستندسازی اصول مشخصی دارد، شما یا باید روایت کنید یا به تصویر بکشید! مستند محض با مستند گزارشی تفاوت زیادی دارد و هر بیننده عادی تلویزیونی متوجه جنس آن می شود.

جنس مستند محض طوری است که شاید تا سالها نتوان در مورد کیفیت آن اظهارنظر کرد و کسی که به مطلق گویی در این زمینه می پردازد به دلیل سطح سواد اندک در این حوزه است.

چنین اتفاقی در کشور ما رخ داده، تصویری که توسط یکی از همکاران در زمان جنگ از رزمنده ای که روز خاکریز در حال شلیک آرپی جی گرفته شده، پس از ۲۴ سال مشخص می شود که منتهی به شهادت رزمنده ایرانی نشده و می توان به تحقیق در مورد آن پرداخت، چون هدف تصویری مستند زنده است.

محل نشستن غیر ارادی ندا و ریخته شدن ناگهانی مقدار زیادی خون پس از اصابت گلوله از جلو

اما این اتفاق کارخانه تولیدی ندارد که بتوان با توهمات ذهنی و تفکر برگرفته از فیلم های اکشن آن را خلق کرد، همچنین در مورد اتفاقی که از چشم غیرمتخصص کلیپ ساز موبایلی این اثر دور مانده، جبر موضوعی و شرایط خاص زمان انتخابات و درگیری های شدید روز ۳۰ خرداد در حوالی میدان انقلاب است.

از سوی دیگر یکی از نکات مهمی که در یک مستند مورد توجه می گیرد، هماهنگی بین کلام نریتور و تصاویر می باشد، بر این اساس سعی می شود نگارش متن مستند گزارشی پس از ضبط روی میز قرار گرفته و برای آن انتخاب تصویر شود، اما در این اثر ابتدا تصاویر یا بهتر بگوییم تصورات و توهمات تصویری کنار هم قرار گرفته و بعد نریشن خوانده شده و دست آخر مجبور شده اند زمان های مکث نریشن را به خاطر کمبود زمان حذف کنند، برای همین جملات در میانه این مستند به دنبال هم و چسبیده به گوش می رسد.

از طرف دیگر، یک مستندساز هیچگاه خودش را در مقام قاضی ظاهر نمی کند، تمام حسن و هنر مستند این است که شما با تصاویر و بدون کلام مستقیم بتوانید مخاطبان را به خواسته و هدف رسانه ای خود برسانید، ولی گویی دوستان بی تجربه ولی با اعتماد به نفس در این کلیپ موبایلی فقط کم مانده سر مخاطب خود داد و بیداد کنند”!

این مستندساز در ادامه گفت: “گذشته از نکاتی که جزو بدیهی ترین مبانی مستندسازی در سراسر جهان است، متاسفانه روحیه داغ جوانی و چشم پرهراس ماجراجو نمی تواند منطقی به ماجرا نگاه کند و از چشم خام خود که شاید تصویر آینه را هم درست تشخیص ندهد، ناگهان فتوا صادر می کند”!

در فیلم های کشته شدن مرحومه ندا آقاسلطان که به گفته گوینده پرحرارت و احساساتی که خیلی تلاش می کرد صدای یکی از دوبلورهای مشهور مستند کشورمان را تقلید کند، دو اصل واضح وجود دارد که در تمامی فیلم های منتشر شده چه از سطح خیابان خسروی و چه تصویری که از بالای تقاطع برشمرده بعدها منتشر شد، نشان می دهد ندا آقاسلطان مورد اصابت گلوله جنگی قرار گرفته که قدرت فوق العاده ای داشته است.

به حجم خون روی زمین مقابل ندا دقت کنید

به این دلیل می گویم، گلوله جنگی سلاح قوی که اگر در فیلم سومی که از فراز یکی از بام های منازل محل حادثه ضبط شده، افرادی در سر خیابان خسروی و خیابان کارگر شمالی و حضور دارند و پس از صدای شلیک، زوزه معروف گلوله جنگی تصویربرداری که در تلاش برای به تصویر کشیدن ماموران ابتدای خیابان است، را مجبور به دزدیدن سر و دوربین خود را از سمت روبروی خود می کند.

این واکنش طبیعی نشان می دهد تصویربردار از صدایی که از روبرو شنیده واکنش نشان داده است، همچنین خروج ناگهانی مقدار زیادی از خون مرحومه در زمان اصابت نیز دلیل دیگری بر قدرت فوق العاده گلوله برشمرده می باشد.

در مورد لحظه به زمین نشستن غیر ارادی ندا آقاسلطان نیز سالها حضور در جبهه ها و دیدن تصاویر رزمندگانی که مورد اصابت گلوله قرار می گرفتند، فضایی تکراری را دست کم برای من پدید می آورد.

اگر به فیلم ها دقت کنید، ندا پس از اصابت گلوله از روبرو دست چپ خود را به صورت غیرارادی روی قلب و محل اصابت برده است، این لحظه ای است که کف دست و مچ وی کاملا با خون فواره زده از قلبش دورنگ می شود، تا کلیپ ساز ماجراجو از رنگ تیره خون ریخته شده روی دست، تصور بطری برای پاشیدن خون به روی صورت را القا کند.

اما جالب است که کلیپ ساز موبایلی به این نکته توجه نکرده که وقتی ندا به صورت غیرارادی و با کمک استاد موسیقی خود از پشت رها می شود، مقدار زیادی خون روی زمین در مقابل پای او و روی هر دو ساق شلوار ریخته و در فیلم دیگری مقدار زیادی خون از زیر مانتو و از پشت وی قابل مشاهده است.

خون ریخته شده مقابل و روی ساق شلوار ندا که به چشم کلیپ ساز موبایلی نیامده

اگر ندا با بطری برشمرده که کلیپ ساز موبایلی با حرارت لحظه ریختن آن را روی صورت به تصویر می کشد و معتقد است حالا وظیفه دست ندا تمام شده، چرا خون فراوان ریخته شده روی زمین و روی پاهای وی قبل از دراز کشیدن کف خیابان را ندیده است؟!

اگر حرکت شست مرحومه را در تصاویر بدون کیفیت ۳gp موبایل تشخیص داده، چطور لرزش غیرارادی پای راست وی در لحظه جان دادن را نمی بیند و از سوی دیگر متوجه رها شدن اندام پس از آمبولی ریه مرحومه ندا که در اثر پارگی قلب و ریه و انباشت خون در ریه صورت می پذیرد قابل تامل نیست.

دوستانی که امروز داعیه دار خیلی از ارزشها شده اند، روزگاری را که فوران خون از دهان و بینی رزمندگان یا اصابت گلوله جنگی از روبرو را تجربه کردیم، به یاد نمی آورند، بی شک در آن روزها یا در کوچه ها تفنگ بازی می کردند یا در مدرسه فوتبال گل کوچک بازی می کردند.

اما مستندسازی و بیان توهمات جزو حوزه هایی نیست که بتوان آن را به بهانه جوانگرایی و تزریق روح جوانی نابود کرد، مستند سازی اصولی دارد که با این بهانه تراشی های خنده دار و بچه بازی های سطح پایین سنخیتی ندارد.

فردی که سعی در تنفس دهان به دهان دارد و دستش رد خون روی پیشانی را پاک می کند

فرض محال که این اتفاق افتاده آیا سناریو خنده داری که نریتور کلیپ ساز با نزدیک کردن دهان خود به میکرفون قصد ترسناک کردن آن را دارد محلی از اعراب دارد، آیا امکان دارد وقتی یک دختر به اصطلاح تیر خورده، روی پای دو نفر در عقب یک خودرو دراز کشیده از پشت به وی گلوله ای زد که از کتف به سمت پهلو برود!

واقعا از شاهکار برخی دوستان و تصورات راکی رمبویی تاثیر گرفته از روحیه حادثه خیز جوانی و متاثر از سینمای هالیوود بیش از این توقعی نمی رود، ولی اهل فن به خوبی می دانند فردی که به پشت دراز کشیده، چگونه تیم قتل به تعبیر کلیپ ساز موبایلی از بالا گلوله ای را به سمت پهلو شلیک کردند و بعد ندا را در ماشین به قتل رساندند”.

وی همچنین در ادامه گفت: “بسیار جای تعجب و تاسف دارد که حاضریم وقت صرف کنیم برای توهماتی که فقط در ذهن انسان بیماری رشد کرده و ذهن بیماری که توانسته از تصاویر رقت آور و دردناک کشته شدن و جان دادن یک انسان به زیبایی دختر خانم پی برده و البته تشخیص دهد وی دانشجو هم بوده است؟

تصاویر دردناکی که خواب و خوراک را از بسیاری از مردم جهان گرفت و ناله دل هزاران انسان از چشم های پرسشگری که ثانیه های پایانی زندگی خودش را از دیگران جستجو می کرد، دنیایی را به لرزه درآورد”.

این مستندساز در ادامه گفت: “روزگاری شاگردی یکی از چهره های مستندساز دفاع مقدس را می کردم و ایشان بارها تاکید می کرد، هرگز حاضر نشو برای سلیقه خودت با واقعیت بازی کنی! خوشحالم امروز کسانی داعیه دار ارزشها شده اند و به ملت توهین و تحقیر می کنند که حاضرند برای منافع شخصی و سلیقه فردی خودشان هر واقعیتی را کتمان کنند”.

آیا چیزی در دست ندا هست که با چنین دقتی خون را به صورت وی بریزد؟

وی در پایان گفت: “این دوستان دست کم به گفته های مستندساز سیاسی صداوسیما آقای طالب زاده دقت کنند که حداقل به خاطر روح مستند سازی حاضر نشد در برنامه زنده تلویزیونی رو به فردا حقیقت را کتمان کند و به همین دلیل میکروفن او را قطع کردند! مستندسازی هر عیبی داشته باشد، تنها حسن آن این است که دروغگویی در آن جایی ندارد”!

هر چند تهمت ها و نسبت هایی ناروایی در این کلیپ موبایلی به افراد زنده و درگذشته وارد شده، اما در روزگاری که هدف وسیله را برای رسیدن به کامروایی سیاسی توجیه می کند، عجیب نیست !