۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

روحانی حقگوی!

روحانی حقگوی!
ملت ایران از اینکه هنوز حق گویانی در لباس روحانیت هستند تا با اهالی نظام ظلم بنام دین از مظالمی که بر ملت شریف ایران رفته سخن گویند بی گمان استقبال میکند. حق گویی شما هم ستودنیست و هم موجب دلگرمی ملت مظلوم ایران و همواره در یاد و قلب این ملت شریف خواهد ماند. سپاسگزاریم که پس از سی سال بر مظلومیت ملتمان در زیر یوغ استثمار حکومتی مذهبی گواهی دادید.
اما این همه “حق” نبود و باقیش شاید به منفعت اصلاح طلبان هم نباشد! پس اینرا از طرف کسی که بدنبال هیچ منفعتی درین دنیا نیست با گوش جان بشنوید بلکه بدانید چرا آن میشود که میشود و باید بشود. بلکه هم جهتتان را بیش از این با حق و حقانیت و مسیر تکاملی بشریت همراه کردید. انتخاب البته با هر انسانیست. به امید وجدانهای بیدارتر میگویم. به امید اینکه خردمندی راستین: مبنی بر شرافت انسانی روزی بنیان هر شرافت ایدئولوژیک باشد:
حقیقت تاریخ اینست که دین و باورهای مردمان همواره در طول تاریخ بشر دستمایه تحمیل قدرت و استثمار شده است. حقیقت اینست که حکومتها دین و خدا و پیامبران را همواره برای سودی که نسیبشان میشود خواستند و نه برای کرامت انسانها!
حقیقت تاریخ و سی سال گذشته هم اینست که این اسلام ناب حکومتی که آقایان میفرمایند قابل تطبیق با اسلام ناب محمدی (ص) نبوده و نیست. در کجای تاریخ این ممکن شده است؟ کدام خلیفه ای قادر به چنین مطابقتی بوده که شما چنین ادعایی دارید؟ آقایان البته از مرز ادعای معصومیت هم عبور کرده و اینک ادعای خدایی دارند! توجه فرمایید که ادعای “خدایگونه بودن” ندارند: چون بس روشن است که انسان خدایگونه بدنبال تحمیل قدرت نیست!! هیچیک از معصومانی که دم از آنان زدید و نانشان را خوردید هم بدنبال چنین تحمیلی نبودند! صد البته هیچیک از آزادگان تاریخ هرگز با شلاق و زندان و شکنجه بدنبال دینپروری نبوده اند! این رسوم رسم بت پرستان و حاکمان ظالم و فراعنه و ابو سفیانها و رومیان بوده! همانها که پیام آوران تاریخ را به صلابه و صلیب کشیدند! شلاق و صلابه و بند و شکنجه در هر کجا رخنه کند رد پای حاکمان سلطه گرست و اهرمن! بوی خدا نمیدهد! بوی نفوذ اهرمن به کلام حق و بوی جنون تحمیل میدهد!
راستی اینست که “حق” قابل تحمیل و انحصار نیست! هرآنکه حق را یافته هم اهل تحمیل و انحصار و منفعت و استثمار و استبداد و شلاق و شکنجه و آزار نیست! حقیقت و راستی اینست. وجدانی بیدار اما کافی بود تا کلام حق و باطل را تشخیص دهیم. اما دریغ که با طناب باورها تا انتهای ظلمات اهرمنی رفتیم و نفهمیدیم هم!
انسان چون فرشتگانی می آید تا خدایگونه شود. اما ادعای خداوندگاری داشتن بدین معنا که جان و مال نوامیس همه مسلمانان ایران یا جهان و اصلا کل بشر در دستان یک شخص یا گروه قدرت پرست باشد: بوی شرک و اهرمنی میدهد، نه بوی خدا!

تحمیل قدرت و استثمار و شلاق و زندان و شکنجه همواره رسم قدرتهای اهرمنی بوده. همانها که بویی از حقانیت و نکویی و راستیها نبرده اند و وجدانشان چنان در خواب است که با اعتراضات میلیونی ملتها هم هرگز در تاریخ و هم امروز بیدار نشدند و نخواهند شد! و چنین گمرهان اهرمن پیشه هرگز با ندای حق خواهی و فریاد شما هم بیدار نخواهند شد! اینرا می باید که تا کنون دریافته باشید!

ملت ایران و بخصوص نسل جوانش امروز این را دریافته اند. نور حق بر وجدانهای بیدارشان تابیده و به یمن ظلم حکومت مقدس مآبان منفعت طلب و پس از سی سال مظلومیت و پایمال شدن همه حقوق انسانی و هم کرامت انسانی اینک این حقایق را بخوبی دریافته!
از اینکه صدای در گلو خفه شده ملتی شرافتمند شده اید بی گمان ملت از شما بس سپاسگزارند و اجرتان با خداوند است و بیگمان این ایستادگی شما روی خط وجدان و شرافت جاودانه در یاد ایرانیان خواهد ماند عزیز. اما خوبست بدانید که حقایق کلی تری هم هست که ملت اینک پیشتر از شما و کل نظام ظالم بدانها ادراک و اشراف یافته اند.

ایرانیان: هرگونه ظلم و شلاق و شکنجه و آزار انسان را اهرمنی میدانند!
با همه معیارهای ایرانی این حکومت نه تنها خدایی نیست که اهرمنی شده است.
بت پرستی رسم ملت ما نیست! اهرمن صفتی وصف ملت ما نیست! هر چند شما به یمن وجدانی بیدار از صفوف ظلم به در آمدید و یا بخاطر نیت پاک خداوند و هستی برخی را از همراهی با نظامی اهرمنی و ناپاک بازداشته است و موجب خیرشان گشته اما حقیقت اینست که ملت ایران اینک بیدار شده و ماهیت اهرمنی نظام ظلم را دریافته است.
حقیقت اینست که ملت ایران هرگز سر “همراهی” و آشتی با اهرمنان نداشته و ندارند و نخواهند داشت.
حقیقت اینست که اینک دریافتیم هرآنچه بر سرمان آمده قصور خود ملت بوده در همراهی با اهرمنیها و کژیها در قرون و اعصاری که بنام دین و خدا بر ملت ایران ظلم روا میداشتند و اینک نسل جوان دریافته که دگر حتی به قدر ذره ای همراهی با کژیها و کاستیها به مصلحت انسان ایرانی نیست! اینک اینزمان ایرانیان مایلند درهای این جهنم جنون را برای همیشه تاریخ به یاری حق ببندند و پلمب کنند تا مبادا به قدر روزنه ای برای بازگشت بت پرستیها و دین فروشیها و نان به نرخ باور خوردنها و بنام خدا حکومت و استثمار کردنها باقی بماند! مصلحت ایران را دریافته اند اینک! مصلحت دین را هم اگر میدانستید در همین می یافتید.

این رای نهایی نسل جوان ایران است.
اگر با زبان بی زبانی بیان میدارند اما وجدانی بیدار کافیست تا دریابیم که پس از هزار و چهارصد سال میخواهند به تمام معنی ابتدا “ایرانی” باشند! عزم نسل جوان ایرانیان بر این است که پس از این دگر شرافت انسان ایرانی را در پای هیچ باور و تحمیلی قربانی نکند! مشکل شما روحانیون با این مسئله چیست؟ با علم برینکه در مملکتی بنام “ایران” به جهان آمده اند این فرشتگان شریف و از آب و خاک و گوهر فرهنگ و هنر ایران پروردند آیا این جرم بزرگیست که بخواهند ایرانی باشند؟ که اگر باورمندند: ایرانی باورمند باشند؟ اینکه از هرآنچه اهرمنی و کژی و پلیدی در فرهنگ راستین ایرانی بازداری شده تبری جویند آیا این را میباید بر آنان خرده گرفت و یا مایه مباهات دانست؟ هر بیدار وجدانی خواهد گفت: این مایه مباهاتست که نسلی آمده و میخواهد یکی از غنیترین و شریفترین فرهنگهای بشری را با جان و دل حفظ و حراست کند! این ستودنیست که این نسل اهرمن را حتی در لبان مقدس مآبی و در حکومتی بظاهر دینی هم تشخیص میدهد و از آن تبری میجویند! کاش شما هم به این تشخیص میرسیدید و با نسل جوان همراه میشدید که در آینده ایران جایی برای مقدس مآبان منفعت طلب باور فروش مزور نخواهد بود.

در چشمان این نسل حقایق امروز و آینده تاریخ را بخوان!
بدان که دگر جایی برای اینچنین بت پرستیها در ایران نمانده است! و چه خوب و مبارک که این اولین ملت باورمند به وحدانیت هستی چنین جانانه برین باورش پای میفشرد! شرافت این نسل ستودنیست. وجدانی بیدار کافیست تا بدانید دگر هیچگاه در ایران و هم جهان پس از این اهرمن قادر نخواهد بود با چماق دین و باورها و ایسمها بر بشریت سلطه جوید!

این همان پیام همه پیام آوران و آزادگان تاریخ بشر بود چون با چشم جان نگری:
بشریت امروز از همه مظاهر اهرمن تبری میجوید. از نسل جوان ایران هم جز این انتظار نداشته باشید. ای شما بیدار وجدانهای زمانه: به صفوف تبری از بت پرستی و نفاق و تظاهر و سلطه بنام دین بپیوندید. چون آینده بشر از آن رستگارانست و بس.

زمان: زمان شرافت یافتن انسان است!
کژی و کاستی و اهرمنی و سلطه و استثمار و ظلم را در آینده بشر راهی و جایی نیست و نخواهد بود.
هر آن تحمیل محکومست!چرا که تحمیل را جز سلطه هدفی نیست. تحمیل باورها محکومترینهای این زمانه است.
تحمیل کژی و کاستی و اهرمنیست. سد راه تکامل انسان و بشریت است. و بشر بیش از این در چنگ سلطه اهرمن نخواهد ماند!
* * *
بشر پرواز خواهد کرد. اهرمن میماند و زندانش! و مشتی دزد و باورفروش و رمالان.
زمان صف آراییست یاران! شما در کدامین صف ایستادی؟!
فاش گویید! اهرمن از راستیها بیزارست! دراکولاها در ظلمت میلولند و با اولین تابش نور حقیقت و راستی از هم می پاشند و محو خواهند شد!! (راستی در فرهنگ ایرانی همان حقیقت است. بهترست دوستان دگر در تعاریف مغلطه نفرمایند که تامین امنیت اهرمنیان به هیچ ترفندی دگر ممکن نخواهد بود!)

این زمان اهرمن در هیچ کجای عالم امنیت نخواهد داشت.
تنها راه بیداری وجدانهاست و شرافت یافتن انسان!
به صفوف انسان شریف ایرانی بپیوندید: این تنها راه نجات همگان است.
راه شرافت یافتن انسان اینک هموار شده و تا شرافت بشریت پیش خواهیم رفت.
در صفوف کژیها و اهرمنیها نمان! به صوف راستیها و شرافتمندان بپیوند.

زمان زمان عذاب اهرمن است.
نمی بینی چگونه لاشه متعفن نظام اهرمنی دین فروشی و تحمیل و چماق و شکنجه با اولین تابش نور حق قبض روح شده؟
نمی بینی که اهرمن در برزخ است؟! نکیر و منکرش شمایید ملت ایران!
هر چند اهرمن در برزخ هم گوشش سنگین است! اما شما از پرسشها دریغ مدار.
بلکه مومیائیان از تابوت برخیزند و بجای زانو زدن بر اهرمنان با وجدانی بیدار شده بر شرافت انسان شهادت دهند!
بر شرافت انسان که تجلی نور حق در اشرف مخلوقاتست تعظیم کن ای اهرمن درون من!
نه بر ظلم حاکمان! نه بر اسارت و بردگی انسان! نه بر خدا فروشان حکومتی! نه بر تسخیر قلوب با ورد و دعا!
نه بر بت پرستی اهرمن پرستان! نه بر منفعت طلبان.
والسلام و به امید هدایت رهپویان حق.
* * * *
سر فرود آوریم بر درگاه وجدان و شرافت
که اینزمان زمان تجلی نور حق در انسانهاست
و شهادت میدهیم: بر وحدانیت جهان هستی
بر حقانیت شرافت انسان
بر پیام حق که جز نیکی و عشق و رهایی نبود!
بر آزادگی انسان و خواری هر آنچه اهرمنیست!

شهادت میدهیم که انسان ولی خدا بر زمین است
که انسان رستگار خواهد شد و خدایگونه میشود
و بشر پرواز خواهد کرد:
تا ماورای زمان و استبداد
تا یگانگی انسان و هستی
تا جاودانگی عشق و رهایی
با نور حق و شرافت و بالهای خرد و ادراک

شهادت میدهیم که:
بهشت جاودانه همواره ممکن است و پیش روی رستگاران!
شهادت میدهیم که: درگاه بهشت جاودانه را درین زمان بگشاییم!
یا حق!

نامه مطهری به شریعتمداری و جوابیه آن (زیباست)



توهین کیهان به فرزند شهید مطهری:بسیار ساده لوح و کج فهم هستید

کلمه:کیهان در پاسخ نامه علی مطهری تاکیدکرد جا داشت به خاطر حفظ حرمت استاد شهید مطهری نامه وی را منتشر نمی کرد.علی مطهری خطاب به مدیر مسوول روزنامه کیهان وپاسخ به حملات این روزنامه افراطی به اظهارات او در صدا وسیما درباره نقش احمدی نژاد در آغاز تنش ها در حوادث پس ازانتخابات و تقاضای محاکمه احمدی نژاد نوشته بود:

“جناب عالی و همفکرانتان چنان از وحدت و آشتی می ترسید که جن از بسم الله، زیرا دوست دارید از این فرصت استفاده نموده و شخصیتهایی را از انقلاب حذف کنید و فکر می کنید دیگر چنین فرصتی به دست نمی آید. پیشنهاد می کنم شما و چند نفر دیگر که علاقه خاصی به شعله ور ماندن آتش این فتنه دارید برای چند ماهی به یک منطقه مصفا سفر کرده و استراحت بفرمایید و البته هزینه آن را دلسوزان واقعی انقلاب اسلامی خواهند پرداخت، آنگاه خواهید دید که این فتنه به آسانی خاموش می شود و قوه قضائیه فرصت خواهد یافت تا فارغ از جنجالها به تخلفات سران دو طرف این بحران قاطعانه رسیدگی کند”

روزنامه کیهان اما در پاسخ مطهری آورده است:

فحاشی به احمدی نژاد چند ماه قبل از مناظره کذایی – و حتی از چند سال قبل- آغاز شده و با شدت ادامه داشت تا آنجا که مطابق اسناد منتشر شده و موجود، طی ۴ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد بیش از ۳۲۰ هزار مورد تهمت و افتراء علیه رئیس جمهور منتخب مردم از سوی مدعیان اصلاحات- بخوانید عوامل فتنه- مطرح شده بود. این اسناد مکتوب و موجود را که نمی توانید انکار کنید.

کیهان افزوده است:

اگر آقای مطهری اندکی به خود زحمت بررسی و مطالعه می دادند به وضوح درک می کردند که فتنه اخیر از مدتها قبل طراحی گردیده و فرمول آن با صراحت از سوی مجامع رسمی آمریکا و اسرائیل و انگلیس به سران فتنه دیکته شده بود و دقیقاً به همین علت بود که کیهان تمامی مراحل فتنه را پیشاپیش و قبل از اجرای آن پیش بینی کرده بود. امروزه دیگر کند ذهن ترین افراد نیز کمترین تردیدی ندارند که هدف نهایی سران فتنه، مقابله با اساس انقلاب، نظام جمهوری اسلامی، امام(ره)، رهبری و مبانی اعتقادی شیعه بوده است

در بخش دیگری از جواب کیهان آمده است:

طفره نروید و صریحا بفرمائید که شعار دادن به نفع اسرائیل و آمریکا، پاره کردن عکس حضرت امام(ره)، اهانت به ساحت مقدس حضرت سیدالشهدا(ع)، آتش زدن اموال عمومی وده ها خیانت و جنایت شرم آور دیگر چه ربطی به دولت و انتخابات و اهانت مورد ادعای شما به آقای رفسنجانی دارد؟ راستی جناب مطهری آیا شرم آور نیست که از کنار اینهمه رذالت علیه اسلام و انقلاب و امام و امام حسین(ع) به آسانی می گذرید؟ آیا به عقیده شما اگر کسی علیه آقای رفسنجانی حرفی زده باشد، پاسخش اهانت به امام و امام حسین(ع) و حمایت از اسرائیل و آمریکاست؟! ما به جای شما خجالت می کشیم!

کیهان همچنین در پاسخ پیشنهاد به مدیرمسئول این روزنامه برای اقامت درمنطقه ای مصفا نوشته است:

در پاسخ به پیشنهاد آقای مطهری باید گفت: قبل از شما نیز بسیاری از کسانی که جنابعالی امروزه سنگ حمایت آنها را به سینه می زنید از اینگونه رشوه ها به کیهان پیشنهاد کرده بودند ولی «ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم» و گردش و خوشگذرانی در نقاط خوش آب و هوا ارزانی کسانی باد که به قول حضرت امیر علیه السلام «دینهم دنانیرهم»! ما می دانیم که حضرتعالی شخصی ساده زیست و اهل دقت در حلال و حرام هستید و البته بسیار ساده لوح و کج فهم. بنابراین کاش می فرمودید که پیشنهاد این رشوه را چه کسی به شما دیکته کرده است؟! مواظب باشید رشوه ای که به کیهان پیشنهاد کرده اید از ۴۰۰ میلیون دلار بودجه ای که خانم هیلاری کلینتون – یا مطابق دیدگاه موسوی «خانم هیلاری سادات کلینتون»!- از اختصاص آن برای مقابله با اسلام و انقلاب و امام و رهبری خبر داده بود، نباشد!



ترور استاد دانشگاه حامی موسوی در قیطریه

کلمه:پس از ترور مشکوک شهید سید علی حبیبی موسوی، خواهرزاده مهندس موسوی در روز عاشورا، امروز برخی رسانه ها از ترور یک استاد متعهد دانشگاه تهران توسط ضد انقلاب خبر دادند.

به گزارش آینده، نوع خبررسانی جهت‌دار واحد مرکزی خبر، شبکه تلویزیونی عرب زبان العالم و شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان پرس تی وی و رسانه های حامی دولت به نحوی بود که این اقدام را یک ترور سیاسی علیه استادان حامی دولت جلوه دهند و یک سایت دیگر آن را شهادت دانشمند هسته‌ای خواند.

با این حال با بررسی لیست استادان حامی موسوی در انتخابات مشخص شدمسعود علی محمدی استاد متعهد فیزیک دانشگاه تهران، استاد فیزیک دانشگاه تهران از حامیان میرحسین موسوی در انتخابات بوده است.

وی از اولین نسل دکتراهای فیزیک داخل کشور بوده و دوره دکتری فیزیک داخل کشور به همت او و تعدادی دیگر از اساتید در اواخر دهه ۶۰ راه‌اندازی شد.

فارس در این زمینه نوشت: مسعود علی محمدی استاد متعهد فیزیک دانشگاه تهران صبح امروز در اقدام تروریستی کشته شد. بر اساس اطلاعات اولیه استاد محمدی هنگام خروج از منزلش در منطقه قیطریه تهران در انفجار یک بمب کنترل از راه دور کشته شد.

دستگاه‌های امنیتی و انتظامی بررسی این حادثه تروریستی و شناسایی عوامل آن را آغاز کرده‌اند.

بمب گذاری در سطل آشغال مقابل منزل این استاد فیزیک انجام شده بود.

امروز صبح واحد مرکزی خبر هم گزارش کرد که “یک استاد متعهد و انقلابی دانشگاه تهران” به نام مسعود محمدی “در اقدام تروریستی عناصر ضد انقلاب و استکبار به شهادت رسید.”

پیشتر شبکه تلویزیونی عرب زبان العالم و شبکه تلویزیونی انگلیسی زبان پرس تی وی نیز گزارش کرده بودند که یک استاد دانشگاه تهران در انفجار بمب کنترل از راه دور در نزدیکی خانه خود در شمال تهران کشته شده است.

براساس این گزارش ها، مسعود محمدی، استاد دانشگاه تهران، پس از خروج از خانه خود در منطقه قیطریه در صدد سوار شدن بر موتور سیکلت خود بود که انفجاری روی داد و او را کشت.

ظاهرا بمب در موتور سیکلت جاسازی شده بود و با وسیله کنترل از راه دور منفجر شد.

با حضور کارشناسان نیروی انتظامی و نهادهای امنیتی، پیکر این استاد دانشگاه توسط آمبولانس به پزشکی قانونی منتقل شد.

گفتنی است در ماه‌های اخیر پس از قتل فرزند شهید سید مجتبی هاشمی که موضوعی ناشی از اختلافات خانوادگی بود و بعدا دادستانی برادرش را به عنوان قاتل معرفی کرد، رسانه های حامی دولت تلاش کردند آن را ترور سیاسی جلوه دهند.

۱۳۸۸ دی ۲۰, یکشنبه

تصاوير غلطي که جنبش سبز را تحريف مي کنند، از انتشار اين تصاوير جدا خودداري نماييد! - حرکت جدید کودتا چیان

اين روزها يک عده مفت خور عوضي به جهت تخريب مبارزات ملت سبز ايران، تصاوير جعلي را به نام مردم ايران روانه سايت هاي اينترنتي مي کنند و سپس تلويزيون دولت کودتا نيز خوراک پيدا کند و از اين تصاوير براي اينکه نشان بدهد آهاي مردم جنبش سبز تصاوير کشته ها و شهيدانش همه الکي است بهره برداري مي کند. بر همگان واجب است از انتشار اين تصاوير جعلي جدا خودداري نمايند. و در صورت مشاهده اين تصاوير با صاحب سايتي که اين تصاوير را به نام مردم ايران آپلود کرده تماس بگيريد تا اين تصاوير جعلي را پاک کند. چند تا از اين تصاوير جعلي را در اينجا مشاهده مي کنيد: 1- اين عکس متعلق به "ندا آقا سلطان" نمي باشد و معلوم نيست با چه نيتي در روزهاي آغازين شهادت ندا به جاي تصوير واقعي او، در اينترنت دست به دست مي گشت. لطفا به هيچ وجه اين تصوير را تکثير نکنيد و آنرا هر جا ديديد به صاحب وب سايت اطلاع دهيد تا آن را پاک کند.

مطهری:احمدی‌نژاد طرف درگیری معترضان را به جای خودش به سمت بزرگان نظام سوق داده است


کلمه:علی مطهری محدود شدن فضای سیاست را به اظهارنظر چند تن از میانه‌روها جریان راست را خواست مردم می‌داند و در تشریح چگونگی فراهم شدن این بسته می‌گوید فضا برای اظهارنظر آنچنان تنگ شده که نمایندگان از هراس از دست دادن جایگاهشان در حوزه‌های انتخابیه مخالف نظر استانداری‌ها عمل نمی‌کند.

علی مطهری که هم‌اکنون در راس چهره‌های منتقد دولت سعی در یافتن راه‌حلی برای پایان دادن به مناقشات اخیر است، شفاف‌سازی و روشنگری را در فضای سیاسی کشور وظیفه میانه‌روها و چهره‌های معتدل نظام می‌داند که هنوز در بین مردم دارای جایگاه و احترام هستند.

مدتی است که میانه‌روهای جریان اصولگرا به عرصه سیاست بازگشته‌اند ورود این طیف فکری به حوادث اخیر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

در کنار اینکه عقیده دارم میانه‌روها وظیفه دارند در شرایط فعلی زمام امور را در دست بگیرند معتقدم که این خواست مردم بوده است که معتدلان نظام در عرصه سیاست حضور جدی‌تری داشته باشند. مردم خواهان عدالت و باروری ارزش‌های اسلامی هستند و همین دلیل هم در راهپیمایی‌های اخیری که انجام شد به عرصه آمدند ما نباید حضور آنها را در راهپیمایی اعتراض لحظه‌ای به حساب هوادارای از دولت یا جناح خاص بگذاریم بلکه مردم به این دلیل به عرصه آمدند تا هواداری و اعتقاداتشان به نظام اسلامی و ولایت فقیه را اعلام کنند، مردم دریافته‌اند که خواسته‌هایشان در دست هیچ یک از تندروهای جریان‌های سیاسی مطرح کشور نیست لذا تندروها نباید حضور مردم را در راهپیمایی‌های اخیر به نام خود بزنند.

نقش میانه‌روها در شرایط فعلی کشور چیست و آنها چگونه می‌توانند به تلطیف مناقشات سیاسی کمک کنند.

میانه‌روها و چهره‌های معتدل به خوبی می‌دانند که درد و خواست مردم در جنجال‌ها و جدال‌های سیاسی نیست و به همین دلیل مردم از آنها در شرایط فعلی استقبال می‌کنند و خواستار وساطت‌ آنها در مناقشات اخیر هستند تا هر چه زودتر بساط و سایه هیاهوی اخیر از زندگی آنها کنار رود و شرایط به وضعیت نرمال و مطلوب آنها برسد، میانه‌روها نیز در این شرایط باید با دقت و بدون جانب‌داری از جریان خاصی در جهت منافع مردم و مصلحت‌های نظام برای حل مسائل اخیر تلاش کنند،‌تشریح دقیق و واقعی مسائل، پرده‌برداری از حوادث اخیر و افشای پشت پرده‌های سیاست برخی گروه‌ها و اقدامات گروه‌های ذی‌نفوذ در مسائل اخیر می‌تواند مهمترین نقش میانه‌روها برای آگاهی مردم و ممانعت از سوءاستفاده جریان‌های سیاسی ‌باشد.

میانه‌روها وظیفه دارند همان‌طور که میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به عنوان محرک و پشتیبان ناآرامی‌های اخیر به مردم معرفی می‌کنند اعلام کنند که بستر ناآرامی‌های سیاسی اخیر در سخنان بی‌پرده محمود احمدی‌نژاد در مناظره‌های انتخاباتی‌اش بود به عقیده بنده میانه‌روها در حال حاضر موظفند که چهره‌های اصلی مناقشات را به مردم معرفی کنند و مانع سوءاستفاده جریان‌های خاص از نیازها و احساسات آنها شوند.

مدتی است که صاحبنظران شاخص اصلاح‌طلب و اصولگرا به حاشیه رفته‌اند و ترجیح داده‌اند در قبال مسائل اخیر سکوت کنند علت این دو را چه می‌دانید؟

این دو می‌تواند دلایل مختلفی داشته باشد اما به عقیده من این خواست مردم است که برخی چهره‌ها که زمانی در مورد کوچکترین مسائل و مباحث نظام موضع‌گیری‌های تند و تیزی می‌کردند امروز سکوت کرده‌اند چراکه اعلام مواضع آنها به طور قطع در روزهای اخیر به سردی از سوی مردم استقبال می‌شد، شرایط و جو سیاسی فعلی کشور به گونه‌ای است که مردم را طالب حقیقت و عدالت‌خواهی کرده است مردم می‌خواهند، افراطی‌گری‌ها پایان یابد و مسائل و دغدغه‌های آنها مورد توجه نظام قرار گیرد مردم ما به ولایت فقیه و جمهوری اسلامی معتقدند و در کنار پذیرش این اصولخواهان اصلاحاتی در امور هستند که باید موشکافانه و با دقت به آنها پرداخت و به این خواسته‌ها پاسخ گفت.

پس می‌توان گفت که علت ورود میانه‌روها به فضای سیاسی اخیر کشور شنیدن داد مردم از سوی آنهاست؟

بله همین‌طور است مردم شاید علائق سیاسی خاصی داشته باشند اما مهمتر از علائق آنها میل عدالت‌خواهی مردم است مردم به دنبال عدالت و برقراری آن در جامعه اسلامی هستند مردم خواهان بارور شدن ارزش‌های اسلامی‌اند، مردم مشکلی با نظام اسلامی یا اصل ولایت فقیه ندارند اینها اطلاعات غلطی است که به مردم داده شده است.

به‌رغم اینکه میرحسین موسوی و مهدی کروبی گاهی اوقات با صدور بیانیه‌هایی مواضع‌شان را اعلام می‌کنند اما محمود احمدی‌نژاد ماههاست که از عرصه مناقشات پس از انتخابات پا پس کشیده و میدان را به حامیانش داده است ارزیابی شما از این غیبت سیاسی احمدی‌نژاد چیست؟

به عقیده بنده این امر ناشی از هوش زیاد و زیرکی محمود احمدی‌نژاد است. احمدی‌نژاد همان‌طور که در مناظره‌هایش نشان داد که فرد زیرکی است و با بهره‌گیری از هوش قابل توجهش می‌تواند چه واکنش‌های نشان دهد هم‌اکنون عرصه را به حامیان تندرو واگذار کرده و طرف درگیری معترضان را به جای شخص خودش به سمت بزرگان نظام سوق داده است این در حالی است که همان‌طور که گفتم مردم هیچ‌گاه با ولایت‌فقیه و اسلامی بودن نظام مشکلی نداشته‌اند.

آقای احمدی‌نژاد آنقدر هوشمند است که برای حذف رقبایش از عرصه سیاست حتی از خوش هم مایه نمی‌گذارد و درگیری با آنها را به سطح بالاتری از خود سوق داده است.

با توجه به این تحلیل شما می‌توان گفت که ورود تندروهای جناح راست و موضع‌گیری آنها به نفع احمدی‌نژاد اقدامی برای پرکردن جای خالی احمدی‌نژاد در نبرد سیاسی با رقبای انتخاباتی‌اش است.

بله، احمدی‌نژاد دقیقا می‌داند که باید در این مناقشات سیاسی چگونه پنهان‌کاری کند که از گزند اتهامات سیاسی در امان بماند، همان‌طور که می‌دانید احمدی‌نژاد رئیس شورایعالی امنیت ملی است به این معنا که ریاست شورایی را بر عهده دارد که امنیت کشور و چگونگی برقراری آن تحت اختیار اوست و او باید در مورد تمامی دستگیری‌ها، درگیری‌های سیاسی نحوه برخورد با بازداشت‌شدگان، ترور و کشته شدن برخی افراد در حوادث اخیر، مرگ برخی بازداشت‌شدگان در بازداشتگاه‌ها حوادث کهریزک و غیره و غیره پاسخگو باشد، مسوولیت او در شورایعالی امنیت ملی خیلی گسترده و تاثیرگذار است لذا اوست که در این امور نمایندگانش را مسوول کرده و به صورت پنهانی مدیریت کنترل حوادث اخیر را در دست گرفته است. اما در مقابل نه‌تنها در این باره کوچکترین اطلاع‌رسانی نکرده است بلکه زیرکانه پای خود را از حوادث اخیر بیرون کشیده و به گونه‌ای وانمود می‌کند که گویی حوادث اخیر برایش اهمیتی ندارد و نمی‌خواهد وارد مناقشات اخیر شود.

لازم است اشاره کنم که در اینجاست که نقش میانه‌روها برای پاسخ‌گویی به روحیه عدالت‌طلبی یا عدالت خواهی مردم اهمیت می‌یابد چرا که وظیفه میانه‌روهاست که با تشریح امور و ارائه اطلاعات به مردم سطح آگاهی آنها را افزاش دهند تا حقیقت و واقعیات امور روشن شود.

فضایی ایجاد شده که اگر صاحبنظران موضعی معتدل برای برقراری سازش سیاسی اتخاذ می‌کنند متهم به جانبداری از آشوب‌های اخیر می‌شوند به عنوان مثال حامیان احمدی‌نژاد نامه محسن رضایی در حمایت از بیانیه موسوی به رهبر معظم انقلاب را با بیانیه‌های موسوی و کروبی محصول برنامه‌ریزی شده یک مرکز مشترک دانستند، این اقدام تندروها را هم در همین راستا می‌دانید؟

دقیقا همین طور است تندروهای حامی دولت به گونه‌ای در موضع‌گیری‌ها ورود پیدا می‌کنند که با اتهاماتشان به افراد دیگر آنها را دست‌نشانده ضدانقلاب‌ها یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت مدافع مخالفان نظام یا همان معترضان به نتیجه انتخابات می‌دانند همین دو سبب شده تا افراد در موضع‌گیری‌هایشان محتاطانه‌تر شوند و کمتر در رسانه‌ها به شفاف‌سازی امور بپردازند. در مواردی ما شنیده‌ایم که روی نمایندگان شهرستان‌ها از طریق استانداری‌ها و معاونت‌های سیاسی استان‌ها به قدری فشار وارد می‌شود که نماینده ترجیح می‌دهد برای حفظ جایگاهش در استان و حتی مجلس سکوت را بر اعلام نظر ترجیح دهد این تند شدن فضا برای اظهارنظر حقیقی تلخ است و نتیجه هم همین می‌شود که می‌بینید همه مسائل در‌هاله‌ای از ابهام فرو می‌رود.

آیا این فشارهایی که اشاره کردید باعث می‌شود که آرای نمایندگان در مورد طرح‌ها و لوایحی که مربوط به مسائل اخیر است مانند طرح حامیان احمدی‌نژاد برای کوتاه شدن زمان اطاله دادرسی از ۲۰ روز به ۵ روز تحت‌الشعاع قرار گیرد؟

بعید می‌دانم که این طور باشد چرا که آرای مجلس مخفی است و کسی نمی‌تواند در آن دخالت کند، فشارهای این گروه بیشتر جنبه قدرت‌نمایی سیاسی دارد. آنها می‌خواهند با گرفتن قدرت بیشتر رقبایشان یعنی موسوی، کروبی و خاتمی و غیره را از صحنه سیاست حذف کنند این پروژه جدید آنهاست و در راستای آن تلاش می‌کنند.

آیا حذف سران اصلاحات از صحنه سیاست باعث ابقای این گروه در حاکمیت می‌شود؟

بعید می‌دانم آنها فقط خواستار ابقایشان در حاکمیت باشند همان‌طور که شاهدید حامیان این طیف یک روحیه دیکتاتوری دارند و واقعا به دنبال دیکتاتوری در کشور هستند.


خبری باور نکردنی راجع به سابقه مسیحی کامران دانشجو بنقل از العربیه

خبری باور نکردنی راجع به سابقه مسیحی کامران دانشجو بنقل از العربیه

10 01 2010

خبری امروز العربیه پخش کرده بنقل از روزنامه کویتی الرای در مورد سابقه عضو بسیار ارزشی و یکی از ذوب شدگان ولایت یعنی کامران دانشجو چنین است:

کامران دانشجو در 8 سپتامبر 1978 هنگامیکه در بریتانیا دانشجو بوده به مسیحیت گرویده و در یونان به جورجیوس کامران تغییر نام داده و سپس غسل تعمید داده شده تا با دختری ارتدوکسی بنام اولگا ازدواج کند. روزنامه مزبورعقدنامه و نام تعمید دهنده را نیز منتشر نموده.

اگر این خبر درست باشد افتضاح دیگری برای احمدی نژاد خواهد بود. اینم لینکش وتصویر از عقدنامه و ترجمه انگلیسی عقدنامه:

http://www.alarabiya.net/articles/2010/01/09/96822.html

اینهم لینک روزنامه:

http://www.alraimedia.com/Alrai/Article.aspx?id=178008&searchText=كامران دانشجو

رمزگشایی از رویکرد جدید حکومت

رمزگشایی از رویکرد جدید حکومت

سهرابستان :

سرانجام خامنه ای تحت فشار اعتدالیون حکومت ناچار به انتخاب گزینه سیاه و چشم پوشی از گزینه قرمز شد. رفتار متناقض رهبری را تنها در شرایطی می توان درک نمود که بتوانیم خودمان را بجای وی گذاشته و حوادث و جریانات را از نگاه وی مشاهده نمائیم. واقعیت مشترکی وجود دارد که هم افراطیون و هم اعتدالیون حکومت، نزد رهبر به آن اعتراف نموده اند. این واقعیت که حکومت بازوی سرکوب متعارف خود را از دست داده است. نحوه پاسخ مردم به خشونت در روز عاشورا، نه تنها همه جهانیان را در بهت و حیرت فرو برد، بلکه خود حکومت را نیز با شرایطی کاملاً جدید مواجه ساخت، ابزار کلاسیک سرکوب که تا قبل از عاشورا موفق عمل کرده و جواب داده بود، در روز عاشورا بطرز عجیبی از کار افتاد و بی خاصیت شد. گارد ضد شورش، مرکب از نیروی انتظامی، لباس شخصی، بسیجی و سپاهی، با بهره گیری از باطوم و گاز اشک آور، در مقابل مردم تارومار شده و شکست خوردند. در شرایطی که مردم دارای هیچگونه فرماندهی مشترکی نبوده اند، نحوه درگیر شدن با گارد حکومتی در تمام صحنه ها یکسان و دارای نتیجه ای واحد بوده است.
از دیدگاه «پلیسی – ضدشورشی»، از این مرحله به بعد، فرستادن گارد ضد شورش برای مقابله با مردم، فرجام مشخصی دارد و این نیروها در همان گام اول، در برابر مردم دچار انهدام شده و فاقد هر گونه تأثیری خواهند بود. از لحاظ علم سرکوب اغتشاشات نیز این مشکل با افزایش نیرو یا چند برابر کردن آن حل نمی شود، زیرا «خط تماس و درگیری» نیروی ضد شورش با مردم، باندازه عرض خیابان است و چه یکصد نفر گارد ضد شورش در صحنه باشد چه یکهزار نفر، خط تماس و درگیری با مردم، منحصر به صفوف اول گارد بوده و نیروهای تقویتی پشت سر، عملاً کارایی و خاصیت نخواهند داشت. در عین حال که حکومت نیز توان بسیج نیروی سرکوبگر بیشتری را ندارد.
موج سبز نیز که سر باز ایستادن ندارد و دارد خود را برای 22 بهمن آماده می کند. اگر شما بجای سرکوبگران باشید تدبیرتان برای 22 بهمن چه خواهد بود؟ وقتی امکان سرکوب با گارد ضد شورش وجود ندارد چه باید کرد؟ راهکار بسیار روشن، و دقیقاً همان چیزی است که هر دو جناح درون حاکمیت به آن اقرار دارند: «بکارگیری ادوات زرهی و مسلسل»، که معنای آن آتش گشودن بسوی مردم و کشتار است. این واقعیت آشکار، در حقیقت خط جدائی دو جناح حاکمیت است، جناح تندرو تشنه خونریزی است و آنرا برای حفظ حکومت واجب می داند ولی جناح مقابل، آنرا بمنزله خودکشی و سقوط حکومت می داند.
ولی دلیل اینهمه اصرار برخی سران سپاه و تندروهای حکومتی برای خونریزی چیست؟ آیا جز این است که آنها فقط در شرایط بحران و در پروسه خشونت برای حکومت ارزش و کارائی خواهند داشت؟ اگر رهبر بخواهد به کاربرد تدبیر بجای خشونت در مقابل جنبش سبز روی آورد، اساساً جایگاهی برای شکنجه گران و قاتلین و قمه کشها نخواهد بود، مجتبی و یارانش از خاصیت می افتند.
شکافهای داخلی حاکمیت از عصر روز چهارشنبه 9 دی به نقطه حساس خود رسید، علیرغم بکارگیری همه امکانات، حکومت نتوانست حتی چند صدهزار نفر را به خیابانها بکشاند و این عملاً پایان زودرس تاکتیک شعبان بی مخی مجتبی بود و سلسله اقدامات بعدی طراحی شده، نظیر بازداشت رهبران جنبش سبز و سخنرانی آتشین رهبری در روز جمعه، متوقف گردیدند. دولت کودتا و سرداران خشونت طلب بشدت از این چرخش نظر رهبر ناخشنود و عصبانی شده و رابط بین سپاه و دولت و مجلس، سردار کوثری، فرمانده سابق لشگر 27 سپاه که اکنون روی لباسهای نظامی اش کت و شلوار نمایندگی می پوشد، جزئیات رویکرد جدید رهبری را باطلاع فراکسیون 45 نفره انقلاب اسلامی در مجلس رسانید (همان افرادی که «طرح سلاخی جنبش سبز» و «اعدام در سه سوت» را در مجلس طرح کرده بودند) که پی آمد آن استعفای حسینیان بود.
استعفانامه حسینیان را باید بعنوان بیانیه عموم تندروهای حکومت دانست که با لحنی بسیار بی ادبانه خطاب به خامنه ای نوشته شده بود و بسیاری آنرا به «سناریوی عبور افراطیون از رهبری» تعبیر نمودند. در این بیانیه، تندروها عباراتی کم نظیر را بکار برده بودند، نظیر اینکه پس از 12 سال مبارزه با اصلاح طلبان، امروز بیش از هر زمانی احساس دلشكستگی و سرخوردگی کرده و خود را ناتوان‌تر از همیشه یافته و هر روز مطرودتر و بی‌خاصیت‌تر شده و خود را موجودی شكست خورده و سرخورده می‌بینند. گلایه شدید از اینکه «چرا بسیج و نیروهای انتظامی كه در جریانات اخیر در خط مقدم علیه "مزدوران آمریكایی" می‌جنگیدند تا از امنیت مردم دفاع كنند به بهانه‌ تخلف چند نفر، با تمام وجود مورد تحقیر و ظلم دادگاه‌های نظامی قرار می‌گیرند و تمام بدنه تحت تعقیب قرار می‌گیرند، فرماندهان مورد اذیت و توهین قرار می‌گیرند، ولی هیچ كس دفاعی نمی ‌كند و هیچكس نمی ‌پرسد نیرویی كه می‌ خواهد از امنیت مردم و اركان نظام دفاع كند با این روحیه زخم خورده چگونه و چرا؟»
انتهای بیانیه جناح خشونت طلب نیز ضمن بار کردن چند متلک پیاپی به رهبر، به این ختم می شود که «خداوند تنها یك راه را به ایشان نشان داده و آن نیز گوشه‌گیری و عزلت است.» البته آخرین جمله این بیانیه، بکارگیری ناشیانه آیه ای از سوره طلاق است که رهبر را تهدید می کند که «از این کار (طلاق!) پشیمان خواهی شد و دوباره بسوی ما باز خواهی گشت.»
این تغییر تاکتیک رهبری نباید با ساده اندیشی تحلیل شده و از آن برداشت به عقب نشینی یا تصمیم به پذیرش خواست مردم نمود، رهبر و حکومت همچنان بر ادامه مسیر خود در نادیده گرفتن حقوق ملت و سرکوب هر گونه اعتراضی مصمم هستند، فقط روش سرکوب تغییر خواهد کرد.
فرمایشات روز شنبه 19 دی خامنه ای نیز مؤید همین تغییر تاکتیک حکومت است. وی ضمن اینکه تلاش داشت جلال و جبروت لطمه خورده اش را همچنان حفظ نموده و باصطلاح، زیاد از خودش ضعف بروز ندهد، نشان داد که بخشی یا تمام جام زهر را نوشیده است. خامنه ای برای اولین بار بعد از کودتای انتخاباتی، طرفدارانش را به صبر و خودداری از اقدامات خودسرانه دعوت نمود و گفت: «در شرایط فتنه، کار دشوارتر و تشخیص سخت تر است، جوانان در مقابل برخی مسائل صبر پیشه می کنند که باید هم چنین باشد ولی هرگاه که زمان حضور در صحنه باشد، در میدان حاضر هستند. همه باید مراقب باشیم که با کارهای بی رویه، به فتنه انگیزی دشمن کمک نکنیم. جوانها مراقب باشند هر كار خودسرانه كمك به دشمن است. ورود افرادی كه شأن و وظیفه قانونی ندارند، قضایا را خراب می‌كند. در این شرایط غبارآلود باید خیلی با احتیاط و تدبیر و البته در وقت خود با قاطعیت عمل کرد.»
همچنین وی یکباره بیاد قانون افتاده و دستگاههای مسئول را به اِعمال کامل و قاطع روند قانون در برخورد با حوادث اخیر موظف کرده و می گوید: «افرادی که مسئولیت و وظیفه قانونی ندارند نباید در این قضایا دخالت کنند. اگر در این قضایا بدون دقت و درک کافی عمل شود ممکن است بیگناهانی که از این خباثت ها بیزارند لطمه جدی ببینند بنابراین همه باید از حرکت خودسرانه پرهیز کنند و همه چیز بر روال قانون انجام شود.»
رهبر در شرایطی ناچار به این تغییر تاکتیک می شود که معترضین داخلی حکومتی بتدریج صدای خود را بلندتر نموده و در روزنامه جمهوری اسلامی که با بودجه رهبری اداره می شود، سرمقاله تندی به قلم مسیح مهاجری، سردبیر این روزنامه، اقدامات اخیر حکومت که بنا به اشاره خامنه ای انجام شده است را هدف قرار داده و می نویسد: «می دانید حاصل كار آقایان چیست افزایش مقلدان آقای صانعی. كما اینكه حاصل یكطرفه رفتن های رسانه ملی نیز بالا رفتن سرسام آور مشتریان تلویزیون های ماهواره ای و رادیوهای بیگانه بوده است و زهی تاسف از اینهمه بی تدبیری.» و همه می دانند که چه کسی دستور دهنده «اینهمه بی تدبیری» است.
تصور اینکه خامنه ای بتواند منش و شخصیت خود را یک شبه عوض نماید، تصوری سخت نادرست و غیرقابل قبول است. خامنه ای با مردم ایران بیگانه است و فقط آنهایی که دست او را می بوسند یا برایش فریاد زنده باد می کشند را بعنوان مردم دیده و مابقی را دشمنان خود و عامل دست اجانب می داند. وی هرگز احتمال خطا و اشتباه برای خودش را نمی پذیرد و برای همین هر چه بگوید و هر فکری که داشته باشد، عین صواب و برای همه لازم الاجرا بوده و تحمل کوچکترین انتقاد و عدم تبعیتی را ندارد، او خود را معادل حق می داند و هر کسی در هر مقامی، چنانچه با وی مخالفت کند با حق مخالفت کرده است. چنین فردی بیشتر از مشاور و همفکر به روانشناس و کمکهای پزشکی برای معالجه نیاز دارد.
خامنه ای با اتخاذ تاکتیک جدید، فقط در اندیشه وقت خریدن برای خود و حکومتش است تا نیروهای نظامی اش بتوانند تدبیر لازم را اندیشیده و ابزار مورد نیاز را خریداری و وارد نمایند، آنگاه با آمادگی کامل و مشتی برفراشته بار دیگر به تاکتیک قدیمی خود بازخواهد گشت. در حالی که حکومت می خواهد به مردم وانمود نماید که تغییر رفتار داده است، جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه می گوید: «زبده‌ ترین و آموزش دیده‌ ترین نیروهای بسیج كه دارای روحیه نظامی هستند، شناسایی و در گردان ‌های امام حسین سازماندهی و آموزش دیده و در در مباحث امنیتی بكارگیری خواهند شد.» لابد این گردانها منتظر رسیدن زره پوشهای چینی و مربیان ضد شورش چینی هستند تا آموزش دیده و سازماندهی شوند و در "مباحث امنیتی" بکارگیری شوند.

تاکتیک متقابل جنبش سبز
حکومت در روزهای آینده تلاشهای گسترده ای را برای اختلاف افکنی در صفوف جنبش سبز و سلب انگیزه مبارزه از مردم، آغاز خواهد نمود. حتی امکان دارد بمناسبت دهه فجر، با وساطت عده ای از بزرگان، رهبر منت فرموده و با عفو زندانیان سیاسی موافقت نموده و بدنبال آن برخی از رهبران جنبش سبز وادار به صدور بیانیه خطاب به رهبر و تشکر از این اقدامات شوند، در مواردی حتی شاید برخی از ایشان را به ملاقات رهبر برده و فریاد آشتی ملی سر دهند.
زمزمه هایی نیز از برسمیت شناختن ظاهری جنبش سبز بعنوان اپوزیسیون و در اختیار گذاشتن تریبون و حتی موافقت با برخی تجمعات بشرط عدم وجود شعارهای ساختارشکنانه (مرگ بر خامنه ای، مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر اصل ولایت فقیه، مرگ بر جمهوری اسلامی) بگوش می رسد.
همه این تلاشها برای این است که در فرصت اندک باقیمانده، مردم را از مشارکت وسیع در راهپیمائی 22 بهمن منصرف نموده یا حداقل آنرا بسیار محدود نمایند. در حقیقت حکومت به تنها راه موجود پناه برده و در شرایطی نمی باشد که گزینه دیگری را برگزیند.
جنبش سبز در مقابل دو راه بیشتر ندارد، یا اینکه به ساز حکومت رقصیده و سرنوشت کار را به آنها واگذار نماید، و یا اینکه با قدرت هر چه تمامتر به راه خود ادامه دهد. قاطعیت و عزم جدی جنبش سبز حکومت را وادار خواهد نمود که عقب نشینی بیشتری نموده و نهایتاً با برگزاری رفراندوم عمومی 22 بهمن، با آرامش و بدون خشونت، البته بشرط آنکه حکومت مجدداً حماقت روز عاشورا را مرتکب نشود، خواست ملت ایران برای دستیابی به حقوق اولیه خود را با صدای بلند اعلام نماید. تا 22 بهمن با تمام توان در افشای جنایات عاشورا نزد هم میهنانمان و دعوت ایشان برای مشارکت در رفراندوم سرنوشت خواهیم کوشید.
اینکه حکومت با تغییر تاکتیک از سر ناچاری خود، در داخل خود دست به تغییرات بزند و فقط با تعویض ماسک رژیم، توقع داشته باشد که جنبش سبز هم متقابلاً کوتاه آمده و برای حکومت کف بزند، توهین به شعور تک تک ملت ایران است. جنبش سبز امروز از چنان پایگاهی در میان مردم و نزد افکار جهانیان برخوردار است که هرگونه تصمیم گیری پشت درهای بسته بیت رهبری را فقط جنگ قدرت داخل خود حکومت دانسته و آنرا بی اعتبار و بی ارزش می داند. مردم با حضور میلیونی خود در 22 بهمن حکومت را وادار خواهند نمود که سر تسلیم در برابر ملت ایران فرود آورد.
حکومت اگر فکر می کند می تواند راهی برای انحراف و یا متوقف نمودن جنبش آزادیخواهی مردم ایران پیدا کند در توهم مطلق است. این رهبر و این حکومت، دستشان بخون آلوده است و نزد ملت ایران هیچگونه ارزش و اعتباری ندارند.